*** عـ ـلـ ـي ***
خداوند همه چيز را در يك روز نيافريده است پس چه چيز باعث شده كه من بينديشم كه مي توانم همه چيز را در يك روز بدست بياورم.
*** عـ ـلـ ـي ***
روزهــــاست از سقف لحظــــــــه هایم یاد تو چـکه می کند ... اگر باران بند بیاید از این خانه مــی روم !!
*** عـ ـلـ ـي ***
++ شایـد از ابتدا هـم تقـدیـر من سفر بود . . . کــوچی بدون مقـصد از سـرزمیـن پـنـدار ++
*** عـ ـلـ ـي ***
++ بــــا تــار و پـــود ایــن شب بـایـد غـزل ببـافـــــــم . . . وقتی که شکل خورشید،نقشی ست روی دیوار ++
*** عـ ـلـ ـي ***
++ خالی تـر از سکوتـم ، از نـاسروده سرشارحالا چـه مانـده از من؟ یک مشت شعـر بیمـار ++
*** عـ ـلـ ـي ***
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی ...!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ...
*** عـ ـلـ ـي ***
فکــر می کــردم در قلب تــ ـــ ـــو محکومم به حبــس ابد!! به یکبــاره جــا خــوردم ... وقـــتی زندان بان برســـرم فریاد زد: هــی.. تــو . . . آزادیـــــ! . . . و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد !!..
*** عـ ـلـ ـي ***
خداوندا وقتی لبخند می زنم و می دانم که زیر این لبخند کوهی از غم و غصه انباشته گشته با خود می گویم خدایی هم هست !؟