*** عـ ـلـ ـي ***
دلتنگ نشدی ببینی چگونه خوبترینِ خاطره ها بی رحم ترینشان می شود …
*** عـ ـلـ ـي ***
مـن عاشق نیستم … فقط گاهی حرف تو که می شود ، دلم مثل اینکه تب کند ، گرم و سرد می شود … آب می شود … تنگ می شود …
*** عـ ـلـ ـي ***
دلتنگم … همین ! و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد …
*** عـ ـلـ ـي ***
اگر درد داری... تحمل کن... روی هم که تلنبار شد... دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاس...! کم کم خودش بی حس میشود...!
*** عـ ـلـ ـي ***
گرگها هرگز گریه نمیکنند اما گاهی عرصه زندگی چنان بر آنها تنگ میشود . . . که بر فراز بلندترین قله ها دردناک ترین زوزه ها را میکشند . . .
*** عـ ـلـ ـي ***
در جلسه ی امتحان عشق من مانده ام و یک برگه سفید !
*** عـ ـلـ ـي ***
آنروزکه سقف خانه ها چوبی بود! . . . گفتارو عمل در همه جا خوبی بود! . . . امروز بنای خانه ها سنگ شده! . . . دلها همه با بنا هماهنگ شده!
*** عـ ـلـ ـي ***
بی تو آتشکده و شیشه و سنگ است دلم . . . نفسی با دل من باش که تنگ است دلم . . .
*** عـ ـلـ ـي ***
دلتنگی یک حس کشنده ی لذت بخش است … مثل لیسیدن عسل از لبه شکسته لیوان !