✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟ گفتند: اگر تو نیز، از اوج بنگری خواهی هزار بار از اوج تلختر گریست!
✔کتــ☾ــے ...
باران، قصیده واری، - غمناک - آغاز کرده بود. .............وقتی نبودی............
✔کتــ☾ــے ...
چه سخت است ............در دیار تنهای..............ی با خاطره ها .............همسفر بودن .....چه دشوار است............ در دل گریستن و تکیه گاهی بس مطمئن را از دست داد..........ن چه جان سختم که بی تو نفس می کشم و نبودنت........ را تحمل می کنم ..................جای خالیت دلم را ..............می گدازد ...
✔کتــ☾ــے ...
می دانم صبور باید بود صبور باید بود،....... عبور باید کرد........ گشاده و پربار؛ ......... سکوت سنگینی ست؛.......... چه می توان کردن؟!...... که راه در پیش است؛........... صدا مرا خوانده است...........
✔کتــ☾ــے ...
...به خویشتن نمی روم این راه را، تو می دانی؛.... در من حس غریبی ست.. که رنج روزگار را می شوید.... با غبار خسته ی تن خویش،....... گردی به زمان می فشانم زین سفر؛....... در پس این زخم های تیره،..... نوری نهفته است؛ ......... دچار گشته ام...........
✔کتــ☾ــے ...
دستی مرا از پس خویش می کشد........ پاهایم در اختیار نیست ......دچار گشته ام .........دچار بی سببی... هوا پر از رفتن است............ باید بروم ...........