@❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁ نو و آزار گذشته من و تکرار گذشته عمریه که من اسیرم پشت دیوار گذشته رفتی و تنهاتر از شب توی شهر قصه موندم جز تو چیزی ننوشتم غیر تو چیزی نخوندم
مرد که باشی
عادت میکنی به نارو خوردن
عادت میکنی به اینکه حوایت برود با آدم دیگری
و تنها شریک تنهاییت، تنهایت بگذارد
و بی حوا شوی
و بی هوا شوی
هم نفست که برای دیگری نفس بکشد
تو دیگر نفس نداری برای ادامه
و اینجور مُردن مَرد
خیلی نامردی است