✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
وقتی خداحافظی میکنیم چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن...
✔کتــ☾ــے ...
من نه سکوت میکنم نه فال عشق از برم فقط به تو خیره شدم ، من از تو هم ساده ترم تو خوب میفهمی مرا وقتی پر از بهانه ام ببین برای ماندنت چقدر عاشقانه ام
✔کتــ☾ــے ...
گیرم که مرا جواب کردی خوش باش تهمت زدی و خراب کردی خوش باش آن روز که با خودت گلاویز شدی گر آینه را مجاب کردی خوش باش
✔کتــ☾ــے ...
کاش دهخدا می دانست دلتنگی ... اشک .... فاصله .... بی وفایی.... تعریفش فقط دو حرف است "تـــو"
✔کتــ☾ــے ...
آرزو در سر نمی شکفد جز آنکه توان برآورده شدن نیز به تو ارزانی شده باشد
✔کتــ☾ــے ...
مرگ از زندگی پرسید : آن چیست که باعث میشود تو شیرین و من تلخ جلوه کنم ؟ زندگی لبخندی زد و گفت : دروغی که در من نهفته هست و حقیقتی که در تو وجود دارد .
✔کتــ☾ــے ...
زندگی مثل بازی شطرنج میمونه , اگر بازی بلد نباشی همه میخواهند یادت بدهند ولی اگر خوب بازی کنی همه میخواهند شکستت دهند .
✔کتــ☾ــے ...
چه انتظار عجیبی تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی ! عجیب تر آن که چه آسان نبودنت شده عادت چه بی خیال نشستیم نه کوششی ، نه ت فقط نشسته و گفتیم : خدا کند که بیایی
✔کتــ☾ــے ...
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده، زمین شوق شکفتن دارد
✔کتــ☾ــے ...
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
✔کتــ☾ــے ...
در انتظار باران نیست آنکه بذری نکاشته
✔کتــ☾ــے ...
گفتم که خدا مرا مرادی بفرست توفان زده ام مرا نجاتی بفرست فرمود که با زمزمه یا مهدی نذر گل نرگس صلواتی بفرست