جاي مهتاب به تاريكيه شبها تو بتاب...من فداي تو بجاي همه گلها تو بخند
من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست...آخر اين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش
پاسخ چلچله ها را تو بگو... قصه ابرو هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
غروبهايم طعم خاصي ندارد...همرنگ ساعتهاي خورشيد...چه فرقي ميكند ، يه اتاقو لوازم هميشگي...اما نه...گاهي سوزشي تا گلو سكوتش را به هم ميزند...كمي خم شدن تا زانو...ودوباره خاموشيه تيك تاك ... رهگذر
داشتم پروفايل دوستامو نگاه ميكردم...رسيدم به جايي كه واسه چند دقيقه به درازاي سال قبل خيره موندم... دلم گرفت...نشستم كنار پروفايلش و راستش كمي چشمام تر شد... @( غریب )به احترام نرگس .. ببخش خلوتتو به هم زدم...رهگذر