✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ابر...باد...باران...به چه اندیشم که در ان نباشید.......
✔کتــ☾ــے ...
دیشب که نشد........امشب هم که نیامدی........فرداشب باز......اصلن تا هروقت بخواهی منتظرت میمانم......
✔کتــ☾ــے ...
هنوز زمستان است....باد ..باران.....و برف........نه خوابی نه افتابی در چشم های شما ........بهار میشوم....
✔کتــ☾ــے ...
دست شما دستگیره در راهم شاعر میکند.....
✔کتــ☾ــے ...
در چشم های شما چقدر ساکت شده ام....
✔کتــ☾ــے ...
نه...ابربود.....نه...مه....خیال شما بود که دران گم شدم......
✔کتــ☾ــے ...
احتیاج به کلام نیست...نگاه شما همیشه راست ترین سخن است.........
✔کتــ☾ــے ...
صداو سخن دریا دروغ نیست...شما مگر دریا نبودید.....
✔کتــ☾ــے ...
می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم. نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه. می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.
✔کتــ☾ــے ...
هرچه دست نیافتنی تر خواستنی تر به مانند شما..........
✔کتــ☾ــے ...
شما از کدام سو میتابید...می ایید....دل ماکه همیشه ابریست.....
✔کتــ☾ــے ...
دلم بهانه ات را میگیرد مدام دکتر می گفت: یک قاشق چای خوری از شعرهای نا مفهومت را با یک فنجان باران دم کن ، به زور هم شده به خوردش بده تا آرام شود ، ...تا دست بردارد از سر این همه دلتنگی لعنت به این درد بی درمان حتی دکتر هم در نیافت تو که نباشی نه شعری هست نه بارانی نه آرامشی و نه حتی منی