✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
هذيان با آيينه
گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه ...فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه.... هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه...
هذيان با آيينه
مراقب خودت باش با قلب من چه کردی.....مهم تویی لعنتی برس به ارزوهات
هذيان با آيينه
خیلی دلم گرفت ازت.....محال اونورا بیام ..مهمون نوازی این نبود...
هذيان با آيينه
سكوت دردناكترین پاسخ من به بیرحمی های توست!
هذيان با آيينه
ای آنکه به تقریرو بیان دم زنی از عشق... ما با تو نداریم سخن خیرو سلامت.
هذيان با آيينه
از قدیما گفتن کوه هرگز به کوه نمیرسه دل بسوزون ولی بدون آدم به آدم میرسه
هذيان با آيينه
گفتمش دل می خری؟ پرسید چند؟ گفتمش دل مال تو تنها بخند! خنده کرد و دل زدستانم ربود. تا به خود بازآمدم، او رفته بود! دل زدستش روی خاک افتاده بود! جای پایش روی دل جامانده بود...
هذيان با آيينه
خودت رفتی ولی عشقت نرفته... من عاشق تر شدم هفته به هفته
هذيان با آيينه
حیف این چشمهام که برای چون توی بی ارزشی اشک ریخت! و چه ساده دلم که هنوزم دوست داره
هذيان با آيينه
خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم ، هرچه هستی گذرا نیست هوایت ، بویت ... فقط آهسته بگو . . . با دلم می مانی . . .
هذيان با آيينه
چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم به این زخم دل خونین مرهم نمی خواهم همه نامهربانانند در این دنیای پر از تذویر چنین شد حاصل عمرم که جز مرگم نمی خواهم... نمی خواهم...
هذيان با آيينه
وقتی سرت با دیگران گرمه ..! وقتی همه واست عزیز دل هستن و قربون صدقشون میری ..! وقتی سرگرم خوشیهات هستی ..! چه اهمیتی داره من کجام ..! ساکت و تنها یه گوشه ایستادم و فقط نگاه میکنم حتی دیگه شکایت هم نمیکنم .
هذيان با آيينه
هی فلانی زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که زندگی را جز برای او وجز با او نمی خواهی
✔کتــ☾ــے ...
چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم به این زخم دل خونین مرهم نمی خواهم همه نامهربانانند در این دنیای پر از تذویر چنین شد حاصل عمرم که جز مرگم نمی خواهم... نمی خواهم...