✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
ب هرکی روزدم بمونه..دم اخر دردسرشد............
✔کتــ☾ــے ...
من سکوت کرده ام ...چون نه اینکه حرفی برای گفتن ندارم ...چون حرفهایم بی شمارند ....چون درد بسیار دارم ...چون دردهایم خاموشند ..
✔کتــ☾ــے ...
من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم ...............حرفی از جنس زمان نشنیدم!............. هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود............ کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. ....هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت............. . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟.......... باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم............ و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست ............رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند یه نفر باز صدا زد سهراب! کفش هایم کو؟...................................... سهراب سپهری
✔کتــ☾ــے ...
من سکوت خویش را گم کرده ام.......... لاجرم در این هیاهو گم شدم............. من که خود افسانه می پرداختم........... عاقبت افسانه مردم شدم........... ای سکوت ای مادر فریاد ها.......... ساز جانم از تو پر آوازه بود........... تا در آغوش تو ،........... راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود .............در پناهت برگ و بار من شکفت............. تو مرا بردی به شهر یاد ها من ندیدم ..........خوشتر از جادوی تو ای سکوت ای مادر فریاد ها گم شدم ...............در این هیاهو گم شدم تو کجایی تا بگیری ..........داد من گر سکوت خویش را می داشتم ...........زندگی پر بود از فریاد من .... /فریدون مشیری/
✔کتــ☾ــے ...
دلم شکست...........بغضم گرفت..............
✔کتــ☾ــے ...
باموخاطبم بودم...پشت ی ماشینی نوشته بود/میگن دروغگو دشمن خداس...چقدر دشمن داری خدا/
✔کتــ☾ــے ...
لاک قرمز.....................شیطونی دخترونس...........
✔کتــ☾ــے ...
بمیرم لپ تابش دس من بود...............حوصلش سررفت..........کاش میشد بگم چقدربیقرارتم..........
✔کتــ☾ــے ...
چندروزه ندیدمت و دلم لک زده برای شیطونی هات........
✔کتــ☾ــے ...
گاهی حرف هایم را برای نان ریزه های حیاطمان میزنم... شاید گنجشک ها هضمشان کنند...