حکایت من است................ حکایت آن اسباب بازی خراب که دارد، یکباره، همه ی ته مانده ی کوکش را با سر و صدای زیاد خالی می کند و پس از آن...دیگر ساکت خواهد شد، تا.... همیشه این؛ حکایت من است، حکایت ته مانده ی گریه هایم ته مانده ی جیغ هایم این است؛ حکایت نفس ها ی آخر بهانه گیری هایم و پس از آن یک عمر، باید سر قبر این روزهایم یاد کنند گریه هایم را جیغ هایم را بهانه هایم را....
@✔کتــ☾ــے ... می دونـــی که عزیزِ دلمـــی نفس . . . اونقدم #خوشحالم الان از #بــودنتـــ که اندازشــو اومدی شُــمال بهتــ می فهمــونم . . . همیشه بــاش بــانـــو
باز آمدم و #نبودی .. باز نَهَست های #هست-های-عاشقی ... باز نداشتن های داشته های واسطه ای ... باز بی ربط های رابطه های مجازی ... باز بی لیاقتیِ لیاقت های داشتنت... تکلیفِ دل روشن با خاموشیِ لبها... تکلیف چشمانِ بسته.از چشم پوشی یک #عشقِ واقعی ... و دستان خالی از #داشتنت ... و خیالی خالی و خام از رویای #با-تو-بودن .. تا کی دروغ بگویم به خودم که دیگر عاشقت نیستم . که دیگر مرا نمیخواهی ؟ تا کی؟... دیری است که مَدیون آغوشم شده ام .. بخاطر همه نداشتن هایت .. من زیر این دِین خواهم مرد "چرک نویس احساس" برگرفته از جامعه مجازي آريا توئيت
ما خانوادگي قرار گذاشتيم امسال عيد با تخمه از مهمونهامون پذيرايي کنيم.. بعد هرکي بچه خوبي بود و تخمه نخورد يه پسته بهش جايزه بديم.. پسته کيلويي چهل پنجاه تومن شوخي نيست که.. والااااااااا