✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
کمی نزدیک تر بیا ، می خواهم با تو بودن را حس کنم . . .
✔کتــ☾ــے ...
کجا برم به کی بگم...........کم غصه داشتم توهم شدی درد جدید.......دیوار خونه خسته شد ازبس گریه هامو دید
✔کتــ☾ــے ...
می بینی ای لحظه های خالی از احساس تهی می بینی که چه صدای خرد شدن دست های خزان شده اش در دست های “تنهایی” کسل آور است و تو را نیز بی رمق می کند آه ، پس او چه گوید ؟