✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
سیگار کام میدهد و لام تا کام حرف نمی زند... کاش همه چیز اینگونه به پای ادم میسوختند...
✔کتــ☾ــے ...
سیگار که دود می شود ثانیه ها که می گذرند و خواب که شب انتظار من را می کشد تا به جایی دور سفر کنیم ... ... ...کاش در یکی از خواب های نرفته برنگردم بمان..
✔کتــ☾ــے ...
شاید تو شاعری و سیگار میکشی و من نمیفهمم شاید روز با آتش سیگار تو نو میشود و ماه هم و شاید دردهایت مثل سیگار ته میکشند و خاموش می شوند شاید کلمات می آزارند تو را و مرا هیچ امید نیست به نجابت حوصله ام یقین کن این همه حسرت سهم من نیست چای بنوش و شعر بگو و نقاشی کن! سیگار له میکند تمام مرا!
✔کتــ☾ــے ...
من تشنه ی ،حتی ، یک نفس دیدن توام.... تنها!!! تو ...خودِِتو... دلتنگِ توست...چشمانم تشنه توست... این بار سیگارت را روبروی آینه بکش... تا سوز دلم را ببینی... بی انصاف... همه اینها را می دانی... همه را می بینی... از وقتی میدانی... دریغ از یک سلام...
✔کتــ☾ــے ...
به هر کجا نگاه میکنم دیوار است دیواراست دیوار.... تمام زندگی من سیگار است و سیگار است و سیگار... بدرود ای جوانی ها ای لحظه های خوش تنهایی زندگی روزی به پایان خواهد رسید در غروب غروبی با من ....سیگارو قطره های باران در امواج تنهایی!
✔کتــ☾ــے ...
پشت هر ته سیگار من انبوهی خاطره است...که همگی به تو می رسند ...
✔کتــ☾ــے ...
به هر جا نگاه میکنم دیوار است و دیوار است و دیوار... تمام زندگي من سيگار است و سيگار است و سيگار... بدرود ای جوانی ها ای لحظه های خوش تنها یی زندگي روزی به پایان خواهد رسید در غروب غروبی با من و سيگار و قطره های باران در میان امواج تنهایی...
✔کتــ☾ــے ...
جیره سیگارم را بدهید ! / و تنهایم بگذارید !!! / در من / تیمارستانی / قصد شورش دارد ...
✔کتــ☾ــے ...
رویاهایم تیکه پاره شد چند نخ سیگار شد کشیده شد دود شد مُرد حالا دیگر رویایی ندارم ، جز مرگ تو . .
✔کتــ☾ــے ...
کاش می توانستی درک کنی این سیگاری که می کشم برای تفریح نیست! من فکر می کنم. من به خیلی چیزها فکر می کنم...آتش میگیرم. و اگر سیگار در دستم نبود این آتش تورا هم می سوزاند...