✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
عزيزم زمستان ريش سفيدي كرده است ميانمان نمي آيي؟!
✔کتــ☾ــے ...
دلم یک سیلی محکم می خواهد ! بزن! ....... به خاطر اشتباهات نکرده ام صورتم از سیلی سرخ شود بهتر از آن است که بدنم از سردی نگاهت کبود .......
✔کتــ☾ــے ...
تلخ شده ام فرهاد.. تیشه ات را بگذار و برایم چای شیرین بریز... کوه را رها کن....... کندنِ کوه درمانِ دلِ بی قرار نیست.. تیشه ات را بگذار و خودت بیا...
✔کتــ☾ــے ...
نمک چـهره ات را با هـیچ ٬ بامـزه ای عوض نمی کنم .. ولی تعـجـب می کـنم ٬ این چـهره چه لـب شیرینی دارد !! آهسته آهسته ٬ کـج می شوی در زاویه چـشمانم ٬ دستانت ٬ بـهانه ای می شود که قـرار را به فـرار ترجـیح دهم ... و چه حسودند این پرندگان ِ بی حـیا اما من و تو بر فـراز آنـها به زمین مُــرده لـبخـند میزنیم