دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اگه دنيا دست من بود......

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

پشت ديوار تنهايی ها نشستم برای تو و قلب پاکم گريه کردم گفتم يبا ای نازنينم بيا که ديگر طاقت دوری ندارم گفتم بيا قفل سکوتم را شکستم بيا ببين که دل به آوای تو بستم گفتم ببين تاج غرورم زير پايت شد ذره ذره قلب من با آن نگاهت گر نرفتم من دو پايم خسته بود هر چه من فرياد کردم هر دو گوشت بسته بود نازنين اين دل شکست از جور تو شور عشق و عاطفه پژمرد از هجران تو اين منم تنهای تنها خسته از بيداد تو تو کجايی ؟ بسته اند آنجا مگر چشمان تو؟

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@شَـہ ـرامـ ـ

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مـــشــتــیـــ

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@ⓃⒺⒼⒶⓇ-----✂

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@herose

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

پشت ديوار تنهايی ها نشستم برای تو و قلب پاکم گريه کردم گفتم يبا ای نازنينم بيا که ديگر طاقت دوری ندارم گفتم بيا قفل سکوتم را شکستم بيا ببين که دل به آوای تو بستم گفتم ببين تاج غرورم زير پايت شد ذره ذره قلب من با آن نگاهت گر نرفتم من دو پايم خسته بود هر چه من فرياد کردم هر دو گوشت بسته بود نازنين اين دل شکست از جور تو شور عشق و عاطفه پژمرد از هجران تو اين منم تنهای تنها خسته از بيداد تو تو کجايی ؟ بسته اند آنجا مگر چشمان تو؟ .........

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

بعد از آن دلشوره های آشنائی بعد آن دلتنگی دل بهر شادی بعد آواز دل من از فرار بی صدائی آمدی ماندی تو در دل همچو آوائی نهانی بی توامشب من دويدم باز سوی وادی بی همصدائی ای تو تنها ياوردل کاش ميماندی برايم همچو رويائی خيالی روز من بی تو تبه شد شب من بی همسفر شد ای تو تنها خواهش دل بی تو اين دل بی ثمر شد ياد ايام گذشته ياد ان رويای شيرين نهفته ميزند خنجر به سينه ميچکد اشکی به گونه ميدهد هر دم عذابم اين که دل را پس فرستاد آنکه اول در خراجش کوله باری دل فرستاد شد دل من پاره پاره در غم تو بی وفايم شد غم تو باوفاتر از خود تو بی وفايم ای که اشک ديدگانم شد نثارت ای که دل را تو شکستی زير آوار غرورت کاش يکشب ميشنيدی ناله و راز و نيازم ای خدا تنها ترينم بازش آور من هنوز عاشق ترينم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

با تو آسمون رو داشتم با تو از عشق مینوشتم با تو پر بود از ترانه لحظه لحظه های عمرم چشم من غربت چشماتو صدا کرد چشم تو غربت مهمون دلم کرد ای تو تنها راه چاره واسه دردای دل من داشتنت برام محاله ای تو تنها باور من توئی اون ترانه ای که تا ابد با دل میمونه بی تو من یه بی پناهم توئی تنها آشیونه اومدی مثل مسافر توی جاده های قلبم خیلی آسون تو گذ شتی از کنار اشک قلبم یه قناری یه گل یاس میکنم هدیه به چشمات تا تو هم یادت بمونه این منم همیشه عاشق عاشقه اون ناز چشمات

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نه...سرمایمان از زمستان نبود بجز ما کسی زیر باران نبود زمان روی یک سیب آغازشد ولی سیب آغاز انسان نبود خداخوردن سیب رامنع کرد خدا آن زمان ها مسلمان نبود خدا دید ما دوستدار همیم که از خلقت خود پشیمان نبود اگر لذت با تو بودن نداشت چنین خوردن سیب آسان نبود خدا راند ما راشبی از بهشت بهشتی که اندوه درآن نبود زمین ذره هایی پر از درد داشت فقط آدم این گوشه مهمان نبود خیابانی اول خدا آفرید که جمعیت آن فراوان نبود بجز ما که درآن قدم می زدیم کسی عابرآن خیابان نبود دل آدم آن وقت ها غصه داشت ولی غصه اش قحطی نان نبود وحالا به خاطر می آریم ما زمانی که زنجیر وزندان نبود زمانی که هنگام مجرم شدن بجز سیب دردست انسان نبود

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

نه...سرمایمان از زمستان نبود بجز ما کسی زیر باران نبود زمان روی یک سیب آغازشد ولی سیب آغاز انسان نبود خداخوردن سیب رامنع کرد خدا آن زمان ها مسلمان نبود خدا دید ما دوستدار همیم که از خلقت خود پشیمان نبود اگر لذت با تو بودن نداشت چنین خوردن سیب آسان نبود خدا راند ما راشبی از بهشت بهشتی که اندوه درآن نبود زمین ذره هایی پر از درد داشت فقط آدم این گوشه مهمان نبود خیابانی اول خدا آفرید که جمعیت آن فراوان نبود بجز ما که درآن قدم می زدیم کسی عابرآن خیابان نبود دل آدم آن وقت ها غصه داشت ولی غصه اش قحطی نان نبود وحالا به خاطر می آریم ما زمانی که زنجیر وزندان نبود زمانی که هنگام مجرم شدن بجز سیب دردست انسان نبود

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

چقدر ثانیه هایت حضور ایمان داشت در آن غروب سیاهی که بوی هجران داشت چقدر دختر تو دلشکسته بود آن شب نگاه ابری او یک بهار باران داشت فدای حلقه ی انگشتری که غارت شد و دستهای تو که روح سبز احسان داشت فدای آن دو لبی که مسیح دلها شد به روی منبر نی این همه مسلمان داشت چقدر خاطره دارد نسیم با زلفت که مثل خواهر تو خاطر پریشان داشت گرفته ماه مرا ابر خون و خاکستر تنور خانه شب تا سپیده مهمان داشت چقدر بوی خدا می شنیدم از آن لب که بین طشت طلا عطر پاک قرآن داشت در امتداد افق رد خون تو باقی است غروب سرخ محرم مگر که پایان داشت

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@Mostafa

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته یک سینه غرق مستی دارد هوای باران از این خراب رسوا امشب دلم گرفته امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته خون دل شکسته بر دیدگان تشنه باید شود هویدا امشب دلم گرفته ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

این شعرها دیگر برای هیچ‌کس نیست نه! در دلم انگار جای هیچ‌کس نیست آن‌قدر تنهایم که حتی دردهایم دیگر شبیه دردهای هیچ‌کس نیست حتی نفس‌های مرا از من گرفتند من مرده‌ام در من هوای هیچ‌کس نیست دنیای مرموزی‌ست ما باید بدانیم که هیچ‌کس این‌جا برای هیچ‌کس نیست باید خدا هم با خودش روراست باشد وقتی که می‌داند خدای هیچ‌کس نیست من می‌روم هرچند می‌دانم که دیگر پشت سرم حتی دعای هیچ‌کس نیست