mahdi
ببين تبلور رويا در نگاهت رنگ بودن گرفت و يكبار ديگر خنديدي به فلسفه ي عجيب اين حس.كه تو را و تمام واژه هايت را حقيقت ميبخشد.. برايت خوشحالم رفيق !
mahdi
تو مرا میفهمی... من تو را میخواهم... و همین ساده ترین قصه یک انسان است... تو مرا میخوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم... و تو هم میدانی... تا ابد در دل من خواهی ماند...
mahdi
دوش رفتم به رهش مست و خراب........ از نئشه ی عشق او نه از باده ی ناب......... دانست که عاشقم ولی میپرسید............. این کیست؟؟؟ کجایی است ؟؟؟چرا خورده شراب؟؟؟
mahdi
امروز رفته بودم پشت بوم كه آنتن تلویزیونون رو تنظیم كنم، با موبایلم شماره خونه رو گرفتم به مامانم میگم: الو، مامان خوبه؟ مامانم هم میگه : مرسی همه خوبن شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ ببخشید بجا نیاوردم.
mahdi
اينو من خيلي دوست دارم ...تفاوت عطسه دخترا و پسرا.
mahdi
آنقدر پیش این و آن از خوبی هایت تعریف کرده بودم که وقتی سراغت را می گیرند شرم دارم بگویم (( تـــــــــــنـــهایم گــــداشــــت ))
mahdi
اهايم راكه درون آب می زنم؛ماهی هاجمع می شوند؛شايداينهاهم فهميده اند كه عمری (طعمه روزگار)بوده ام.
mahdi
دلم برای کودکیم تنگ شده.... برای روزهایی که باور ساده ای داشتم همه آدم ها را دوست داشتم... مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود... ... دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود ! دلم برای کودکیم تنگ شده ... شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت...
mahdi
فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش زندگی فقیر است کودک به دنبال آزادی بزرگترو بزرگتر به دنبال سادگی کودک............. پیر به دنبال قدرت جوان و جوان درپی تجربه ی سالمند است آنان که رفته اند در آرزوی بازگشتندوآنان که مانده اند در رویای رفتن خدایا!کدامین پل در کجای دنیا شکسته است که هیچکس به مقصد نمیرسد؟
mahdi
تو اتوبوس گوشیمو در آوردم اومدم تو دنبالر... داشتم پستهارو می خوندم یهو یکی از پشت به شونم زده میگه: داداش پست قبلیه رو لایک کن خیلی با حال بود....
mahdi
يه دفعه حیف نون داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته
mahdi
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند / گرگهايي كه لباس پدري ميپوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند / عشق را همه با دور كمر ميسنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشقهايي كه سر پيچ خيابان برسد
mahdi
يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي ميكنه، ميره انگشت ميكنه تو حلق راننده قطار