دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

sajad
مرد - مجرد
امتیاز: 452

دنبال‌شدگان

(100 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(66 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

sajad
sajad

بگذار اعتراف کنم، امروز صبح به طلوعت نیاز داشتم. به گرمای وجودت. مثل زمانی که وجودت من را در خود حل میکند . مثل زمانی که با نگاهت به اوج یکی شدن میرسم. و چقدر امروز به خلوتی خالی نیاز داشتم. خدای من !!!! کمکم کن و دستم را بگیر تا قطره فاصله ها بزرگ نشود. کمکم کن پاکنی برای پاک کردنش پیدا کنم خدای من !!!! به تو نیاز دارم تا فرشته نگهبانی که برایم فرستاده ایی را از دست ندهم....

sajad
sajad

- بخشش را "بخش کن"... محبت را "پخش کن" ... - غضب "پریشانی" است... نهایتش "پشیمانی" است ... - "به طرف" گوش بده... "بی طرف" نظر بده ... - شکیبایی... بر هر "دعوایی"، "دواست"... - هر چه "بضاعتمان" کمتراست ... "قضاوتمان" بیشتر است... - وقتی "عصبانی" هستم ... "لب به لبخند" نمی زنم! - با "خویشتنداری" ... "خویشاوند داری" ... - "بخشش" ... پاک کن "رنجش" ... - به "خشم" ... "چشم" نگو ... - در اینکه با هم "تفاوت داریم"... با هم "تفاهم داریم"!؟ - موقع عصبانیت... "داد نزن" خود را "باد بزن"! - سوء تفاهم، "تیر خطایی" است... که از "گمان" رها می شود! - انسان "خوشرو" ... گل "خوشبو" ست. - "آتشنشان" باش ... "آتشفشان" نباش ... - از دورویی "دوری" کنیم... جای "دوری" نمی رود! - وقتی "دور هم" جمع نشدیم ... "دور از هم" منها شدیم! - از "تنفر" ... "متنفرم" ... - "می توانست" اینطور نباشد... "می توانم" اینطور نباشم ...

sajad
sajad

تـو لـبـخـنـد می زنـی گُل سـرخ مـعـنـا می شـود ، عـشـقـی که حـاصـل جـمـع تـمـام عـاطـفـه هـاست .

sajad
sajad

هـــرگـــز به گذشته برنگـــرد؛ حتی برای دوباره با او بودن اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش برمیگشت، هیچوقت یک پرنسس نمیشد…

sajad
sajad

בرستــــ استـــ ڪِـﮧ بعضے ها بوבه اند و بعضے ها هستنــב و خیلے ها همـ بعـבا مے آینـב . . . اما من مے خواهمـ عزیز ِ בلـــ تو باشمــ . . .! مے בانی . . . ؟؟ این را از همه بیشتــر בوست בارمـ

sajad
sajad

باور کن! هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور ... به من نگاه کن من اندازه ی همین آسمان برهنه دوستت دارم ...و.....و ....شاید کمی بیشتر از آن

sajad
sajad

می آیی… در “وا” میشود… میروی… در “بسته” میشود… میبینی!!! حتی در هم “وابسته” میشود.

sajad
sajad

خیال کردم که با من هم دل و هم کیش و هم دردی به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی

sajad
sajad

آن گلهای آفتابی که هر سال در روز تولدت به تعداد گنجشکانت به نام ناشناس به دستت می رسید از جانب من بود ! پس لطفا با غریبه ها در شب تولد من پیمانه پیمانه شراب نخور که این شرابها در کنار این همه وفا ی من اثر ندارد !

sajad
sajad

مــــی‌ گــــویــنــد ســـــاده ام.... مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک جمـــــلـــه یـــک لبـــــخـنـــد بــه بــازی‌ میـــــگیــــری مــــــی‌‌گـــــوینــــد تـــرفنــد‌هـــایت، شـــیطنـــت هــــایت و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم مــــــی‌‌گویند ســــاده‌ام.... اما تـــــو این را باور نکن‌ مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم، همیـــــــــن!!!! و آنــــها ایــــن را نمـــــــی‌‌فــــهمنــــد...

sajad
sajad

مست شد… خواست که ساغر شکند! عهد شکست… فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست..

sajad
true-love.gif sajad

هی فلانی! دیگر هوای برگرداندنت را ندارم… هرجا که دلت میخواهد برو… فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری… و اما من… بر نمیگردم که هیچ! عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم، که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

sajad
true-love.gif sajad

تو مرا بردی به شهر یادها، من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو، ای سکوت ای مادر فریادها گم شدم در این هیاهو گم شدم، تو کجایی تا بگیری داد من؟ گر سکوت خویش را می‌داشتم، زندگی پر بود از فریاد من!

sajad
sajad

گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز ، شهید شهید! اصلا به ما چه .. میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که! گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد! گفت:کی؟!! گفتم:همون که تو نداریش! گفت:من ندارم؟! چی رو؟! . . گفتم: غیرت!!!

sajad
L13408792210.jpg sajad

روزی به رهی مرا گذر بود / خوابیده به ره جناب خر بود از خر تو نگو که چون گهر بود / چون صاحب دانش و هنر بود گفتم که جناب در چه حالی؟ / فرمود که وضع باشد عالی گفتم که بیا خری رها کن / آدم شو و بعد از این صفاکن گفتا که برو مرا رها کن / زخم تن خویش را دوا کن خر صاحب عقل و هوش باشد / دور از عمل وحوش باشد نه ظلم به دیگری نمودیم / نه اهل ریا و مکر بودیم راضی چو به رزق خویش بودیم / از سفرۀ کس نان نه ربودیم دیدی تو خری کشد خری را؟ / یا آنکه برد ز تن سری را؟ دیدی تو خری که کم فروشد ؟ / یا بهر فریب خلق کوشد ؟ دیدی تو خری که رشوه خوار است؟ / یا بر خر دیگری سوار است؟ دیدی تو خری شکسته پیمان؟ / یا آنکه ز دیگری برد نان؟ دیدی تو خری حریف جوید؟ / یا مرده و زنده باد گوید؟ دیدی تو خری که در زمانه / خرهای دیگر پیش روانه؟ یا آنکه خری ز روی تزویر / خرهای دیگر کشد به زنجیر؟ هرگز تو شنیده ای که یک خر / با زور و فریب گشته سرور؟ خر دور ز قیل و قال باشد / نارو زدنش محال باشد خر معدن معرفت کمال است / غیر از خریت ز خر محال است تزویر و ریا و مکر و حیله / منسوخ شدست در طویله دیدم سخنش همه متین است / فرمایش ا