فریبا
پسر به دختر : من پدرم پیره و 92 سالشه و به همین زودی ها میمیره و من پولدار میشم ! همسر من میشی ؟؟ دختر : نه !!! . . . . . . . . . . . . چند روز بعد پسر فهمید اون دختره شده مادر جدیدش نتیجه اخلاقی : هیچ وقت ایده هاتون رو به یک زن نگید
فریبا
جادوگر سه جادوگر به سه تا ساعت سواچ نگاه میکنند؛ اگر گفتید کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکند؟! . . . . ... ... ... . الان پیش خودتون میگین خب که چی؟ این که چیز جالبی نبود، حالا انگلیسیشو بخونید . . . .. . Three witches watch three Swatch watches. Which witch watch which Swatch watch خل میشویم
فریبا
یک کلاغ چهل کلاغ رییس یک کارخانه بزرگ معاون شیرازی خود را احضار و به او می گوید: "روز دوشنبه، حدود ساعت 7 غروب، ستاره دنباله دار هالی دیده خواهد شد. نظر به اینکه چنین پدیده ای هر 78 سال یکبار تکرار می شود، به همه کارگران ابلاغ کنید که قبل از ساعت 7، با بسر داشتن کلاه ایمنی، در حیاط کارخانه حضور یابند تا توضیحات لازم داده شود. در صورت بارندگی مشاهده هالی با چشم عریان (غیر مسلح) ممکن نیست وبهمین خاطرکارگران را به سالن نهارخوری هدایت کنید تا از طریق نمایش فیلم با این پدیده شگفت آشنا شوند". معاون شیرازی خطاب به مدیر تولید آبادانی: "بنا بدستور جناب آقای رییس، ستاره دنباله دار هالو روز دوشنبه بالای کارخانه طلوع خواهد کرد. در صورت ریزش باران، کلیه کارگران را با کلاه ایمنی به سالن نهار خوری ببرید تا فیلم مستندی را درباره این نمایش عجیب که هر 78 سال یکبار در برابر چشمان عریان اتفاق می افتد، تماشا کنند". مدیر تولید آبادانی خطاب به ناظر وند: "بنا بدرخواست آقای معاون، قرار است یک آدم 78 ساله هالو با کلاه ایمنی و بدن عریان در نهارخوری کارخانه
فریبا
سلام به همه ی دوستان وقتتون به خیر
فریبا
رفتم بانک به کارمنده میگم شما صندوقداری میگه پ نه پ هاچ بکم..
فریبا
من زنم...وقتی خسته ام وقتی کلافه ام وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم... ... شیشه ها را نمی شکنم ... غرورم را نمی شکنم دلت را نمی شکنم در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد این بغض لعنتی است
فریبا
نَـــرسیــده بــِـه بَعضـــی خــــاطِـــره هـــا ... بــــایـــد بِنـــویسنــد : آهستــــه بیــــاد بیـــاوریـــد ... خَطـــــر ِ ریـــــزش ِ اَشکــــ ...
فریبا
اومدم خونه پدربزرگم تا منو دید گفت : بالاخره یاد گرفتم sms بدم گفتم: جدی میگی؟! عمرن اگه یاد گرفته باشی! اینو گفتم و رفتم تو اتاقم چند ثانیه بعد یه مسـیج با این مـضمون از طرف پدربزرگم اومد: گـُه نـخور...!!!
فریبا
به یارو میگن از چه لب و سینه ای خوشت میاد؟ میگه:لب ایوون و سینه قبرستون
فریبا
آیا شست جورابتان سوراخ شده است؟ آیا جوراب دیگری ندارید؟ آیا از بیرون افتادنِ شستِ پایتان خجالت میکشید؟ ما برای شما راه حلی داریم: . . . . . . . . لنگه ها رو جابجا کن،سوراخش میفته رو انگشت کوچیکه معلوم نمیشه
فریبا
غضنفر واستاده بوده سر كوچه، هی اخ و تف مینداخته، باخودش میگفته: نامرد عجب دست فرمونی داشت ! یك بابایی ازش میپرسه: ببخشید، میشه بگید چیكار میكنید؟ میگه: طرف تو كوچه شیش متری با تریلی هیجده چرخ اومده بود میخواست دور بزنه گفتم نمیشه گفت: اگه شد چی؟ گفتم اگه شد بیا ب...ین تو دهن من! ! نامرد عجب دستفرمونی داشت
فریبا
از همتون ممنونم که تنهام نذاشتید
فریبا
آخرین کلمات یک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک: گفتی تا چند بشمرم؟
فریبا
ازهمتون ممنونم که به یاد من بودید