روح من در جهت تازه اشیاء جاری است.
روح من کم سال است.
روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد.
روح من بیکار است:
قطره های باران را ،درز آجر ها را، می شمارد.
روح من گاهی،مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.
اهل ایرانم اما
شهر من گم شده است.
من با تاب ، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.