AmirMasoud Dvc
ثانیه ها کنار تو ، به مردن عادت می کنن حتی به راه رفتن ما ، همه حسادت می کنن
AmirMasoud Dvc
میون این فاصله ها ... بودن تو یه نعمته حتی اگه یه شب باشه ... سفر با تو غنیمته
AmirMasoud Dvc
با تو که حرف میزنم صدامو صاف میکنم دارم به زیبائی تو باز اعتراف میکنم با تو که حرف میزنم آینده ی من روشنه دنیام دستایه توئه که توو دستایه منه
AmirMasoud Dvc
کاش میشد از تو دلم حرفامو بیرون بریزم یه شبم اشکامو من تو دامن اون بریزم دلم من به این خوشه که یاری مثل اون داره سر حرفش میمونه این دیوونه تا جون داره سر حرفش میمونه این دیوونه تا جون داره می خوان این دل خوشی رو ازم بگیرن اگه اون بود نمی ذاشت می خوان اتیش بزنن به هستی من اگه اون بود نمی ذاشت اگه اون بود نمی ذاشت حال من این جوری باشه نمی ذاشت حرفیو ترسی دیگه از دوری باشه دل من به این خوشه که یاری مثل اون داره سر حرفش میمونه این دیوونه تا جون داره سر حرفش میمونه این دیوونه تا جون داره
AmirMasoud Dvc
بچه که بودم از خواب بیدار میشدم مامانم میگفت زود باش برو دست و صورتت رو بشور .شیطون گوشه چشمات جیش کرده. چقدر ناراحت میشدم..فکر می کردم مگه من دستشوییشم. چقدر بی خوابیها کشیدم شبها تا ببینم کی میاد گوشه چشمم جیش میکنه که بزنم داغونش کنم.
AmirMasoud Dvc
همین الان حس درس خوندن بهم دست داد، سریع بسم الله گفتم و صدقه دادم خدا رو شکر برطرف شد!
AmirMasoud Dvc
داشتم شب امتحان ، تو خونه تقلب مینوشتم . داداشم به مامانم به شوخی گفت : ببین داره چیکار میکنه ؟؟ تقلب مینویسه ...!!!! مامانم موند چی بگه ، اومده تقلبو پاره کرده میگه : ما تو این خونه نماز میخونیماااااا......!!!!!
AmirMasoud Dvc
در پی رویت نشدن لوگوی پپسی در ماه ، دفتر معظم برای فردا شب انتشار لوگوی دوغ آبعلی را وعده داده است...
AmirMasoud Dvc
راننده کامیونی وارد رستوران شد. دقایی پس از این که او شروع به غذا خوردن کرد، سه جوان موتورسیکلت سوار هم به رستوران آمدند و یک راست به سراغ میز راننده کامیون رفتند. بعد از چند دقیقه پچ پچ کردن، اولی سیگارش را دراستکان چای راننده خاموش کرد. راننده به او چیزی نگفت. دومی شیشه نوشابه راروی سر راننده خالی کرد و باز هم راننده سکوت کرد. وقتی راننده بلند شد تاصورتحساب رستوران را پرداخت کند، نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمین خورد، ولی باز هم ساکت ماند. دقایقی بعد از خروج راننده از رستوران یکی از جوانها به صاحب رستوران گفت: چه آدم بی خاصیتی بود، نه غذا خوردن بلد بود، نه حرف زدن و نه دعوا! رستورانچی جواب داد: از همه بدتر رانندگی بلد نبود، چون وقتی داشت می رفت دنده عقب، 3 تا موتور نازنین را له کرد و رفت!!