مسعود
من بي تـو مرگ زمستانم حرارتي در دلــــــم نيست تــــو شكوفايي بهاري به اميد آمدنت دلم سبز مي ماند من زردي خـــزانم دهانم طعم گَس ِ دوري مي دهد تــــو ميوه ي تابستاني كي مي رسي تا دهانم شيرين شود؟ . . . مَچيلي
مسعود
پيش از آنکه به ديار ديگر بپيونديـــم، به آرزوهاي کــساني که پيش از ما به آن ديار پيوسته انـد توجه کنيم، آنان آرزو مي کنند، که حتي براي يک لحظه به دنيا برگردند، وعملي مورد رضايت خــــداونــد انجام دهـند . .
مسعود
کـاش مي شد مـثـل يـک " در " بـه رفـتـن و آمـدن آدمـها ، عـادت كنيم ... !
مسعود
تک درخت بي پناهم،تو برام مثل يه ريشه وقتي که دلم ميگيره،هيچ جا آغوشت نميشه تويه بچگي ميديدم،رو به آسمون ميکردي غمتو هميشه مادر،از همه پنهون ميکردي روي سجاده ي پاکت،اشک چشماتو کشيدم جز يه خنده ي پر ازعشق،رو لبت چيزي نديدم پر زدم چه عاشقونه،تويه آسمون چشمات من يه بوسه ي غريبم،واسه سرزمين دستات تورو اون خدا فرستاد،بي رياترين فرشته بوسه گاه زير پاهات،قيمت خاک بهشته
مسعود
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد... گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد... گفتمش بر روي کاغذ ، عشق را تصوير کن ...در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد...
مسعود
کشور ما از دو گل دارد بهار هم بهار و هم وقار و اعتبار هر دو گل از باغ گل هاي رسول هر دو گل از نسل زهراي بتول آن يکي در شهر قم، شهر صفا اين يکي در مشهد و نامش رضا
مسعود
آدميان جاودان ميشدند... اگر در مييافتند که از يک آغازند؛ و به يک پايان خواهند رفت... که در عبور از اين يگانه راه... يکدگر را ببينند و ويران نکنند! که به هم عشق هديه دهند! آنگاه زمين سپيد ميگشت... از رنگ صلح... و آبي آسمان درخششي بس عظيم مييافت...
مسعود
خواهان كسي باش كه خواهان توباشد...
مسعود
زبان چون دردهان ماندزبان است اگريك نقطه افزون شدزيان است
مسعود
آرامش چيست؟! نگاه به گذشته و شکر خدا..! نگاه به آينده و اعتماد به خدا.. نگاه به اطراف و جستجوى خدا.. نگاه به درون و ديدن خدا... لحظه هايتان سرشار از عطر خدا..
مسعود
در تمام سختي هايي که مي کشيم "صبر" اوج احترام به قوانين الهي ست..
مسعود
گاهي گمان نميکني ولي ميشود
گاهي نميشود که نميشود
گاه هزار دوره دعا بي اجابت است
گاه ناگفته قرعه به نام تو ميشود
گاه گداي گدايي و بخت با تو يار نيست
گاهي تمام شهر گداي تو ميشود
گاهي مسير جاده به بن بست ميرود
گاهي تمام حادثه از دست ميرود
گاهي همان کسي که دم از عقل ميزند
در راه هوشياري خود مست ميرود
گاهي غريبه اي که به سختي به دل نشست
وقتي که قلب خون شده بشکست ميرود
مسعود
نترس… اگر هم بخواهم از اين ديوانه تر نمي شوم... گفته بودم بي تو سخت مي گذرد بي انصاف... حرفم را پس ميگيرم… بي تو انگار اصلا نمي گذرد.......
مسعود
خداوندهمه چيز ميشود همه كس را… به شرط اعتقادبه شرط پاكي دلبه شرط طهارت روح به شرط پرهيز از معامله با ابليس بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا! و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف، و زبانهايتان را از هر گفتار ِناپاك، و دستهايتان را از هر آلودگي در بازار...و بپرهيزيد از ناجوانمرديها، ناراستيها، نامردمي ها! «ملاصدرا»
مسعود
نشسته اي و نگاه تو خيره بر ماه است هميشه دلخوري ات با سکوت همراه است خدا کند که نبينم هواي تو ابريست ببخش! طاقت اين دل عجيب کوتاه است
سلام
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 11 دقيقه قبل توسط آندرویدسلام عليكم
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 9 دقيقه قبلخوبی شما اقا مسعود
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط آندرویدمتشكرم به مرحمت شما
شماخوبين؟
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 4 دقيقه قبلمرسی خداروشکر اقا مسعود
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 5 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط آندروید