مسعود
من بي تـو مرگ زمستانم حرارتي در دلــــــم نيست تــــو شكوفايي بهاري به اميد آمدنت دلم سبز مي ماند من زردي خـــزانم دهانم طعم گَس ِ دوري مي دهد تــــو ميوه ي تابستاني كي مي رسي تا دهانم شيرين شود؟ . . . مَچيلي
مسعود
روزي در يک اتوبوس پشت سر راننده يک پيرزن نشسته بود و هر چند ديقه به راننده ميگفت : ننه مغز بادام ميخوري و راننده جواب ميداد بله و ميگرفت و ميخورد وبعد از چند دفعه گرفتن مغز بادام و خوردن يکدفعه پرسيد ننه جون اين بادامها رو از کجا مياري و چطوري مغز ميکني ؟؟؟ پيرزن جواب ميده :ننه اينا مغز شکلات هستند و من کاکاوهاشو ميک ميزنم و چون دندون ندارم مغزه بادومهاشو ميدم به تو!
مسعود
خدا را دوست دارم، به خاطر اینکه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با فرد دیگری حرف می زنم.
سلام
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط آندرویدسلام عليكم
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 5 دقيقه قبلخوبی شما اقا مسعود
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل توسط آندرویدمتشكرم به مرحمت شما
شماخوبين؟
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 1 دقيقه قبلمرسی خداروشکر اقا مسعود
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط آندروید