مسعود
من بي تـو مرگ زمستانم حرارتي در دلــــــم نيست تــــو شكوفايي بهاري به اميد آمدنت دلم سبز مي ماند من زردي خـــزانم دهانم طعم گَس ِ دوري مي دهد تــــو ميوه ي تابستاني كي مي رسي تا دهانم شيرين شود؟ . . . مَچيلي
مسعود
مراقب بعضي "يک ها" باشيم! گاهي با يک قطره ، ليواني لبريز مي شود . . . گاهي با يک کلام ، قلبي آسوده و آرام مي گردد . . . گاهي با يک کلمه ، يك انسان نابود مي شود . . . گاهي با يک بي مهري ، دلي مي شکند . . . اينان در حالي که ناچيزند ، همه چيزند ..........
مسعود
گوهرخود را هويدا کن ،کمال اين است وبس خويش رادرخويش پيدا کن ،کمال اين است وبس سنگ دل را سرمه کن،در آسياي رنج و درد ديده را زين سرمه بيناکن،کمال اين است وبس همنشيني با خداخواهي اگر در عرش رب در درون اهل جان جا کن،کمال اين است وبس پندمن بشنو بجزبانفس شوم بدسرشت باهمه عالم مداراکن ،کمال اين است وبس چون به دست خويشتن بستي تو پاي خويشتن هم به دست خويشتن واکن، کمال اين است وبس
مسعود
به يقين، فلسفه خلقت دنيا عشق است آنچه نقش است در اين گنبد مينا، عشق است. اهرمن، سيب، هوس، وسوسه، غفلت...بس کن! علت معجزه آدم و حوا عشق است.
مسعود
*..يک راهبه مي تواند سرتاپاي خود را بپوشاند تا زندگيش را وقف عبادت کند , درست است ؟ اما چرا وقتي يک زن مسلمان اين کار را انجام دهد , مورد ملامت قرارميگيرد ؟...*
مسعود
پيش از آنکه به ديار ديگر بپيونديـــم، به آرزوهاي کــساني که پيش از ما به آن ديار پيوسته انـد توجه کنيم، آنان آرزو مي کنند، که حتي براي يک لحظه به دنيا برگردند، وعملي مورد رضايت خــــداونــد انجام دهـند . .
مسعود
کـاش مي شد مـثـل يـک " در " بـه رفـتـن و آمـدن آدمـها ، عـادت كنيم ... !
مسعود
تک درخت بي پناهم،تو برام مثل يه ريشه وقتي که دلم ميگيره،هيچ جا آغوشت نميشه تويه بچگي ميديدم،رو به آسمون ميکردي غمتو هميشه مادر،از همه پنهون ميکردي روي سجاده ي پاکت،اشک چشماتو کشيدم جز يه خنده ي پر ازعشق،رو لبت چيزي نديدم پر زدم چه عاشقونه،تويه آسمون چشمات من يه بوسه ي غريبم،واسه سرزمين دستات تورو اون خدا فرستاد،بي رياترين فرشته بوسه گاه زير پاهات،قيمت خاک بهشته
مسعود
گفتمش نقاش را نقشي بکش از زندگي ...با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد... گفتمش راهي بکش کان ره رساند مقصدم ...راه عشق و عاشقي , مستي ونجوا را کشيد... گفتمش بر روي کاغذ ، عشق را تصوير کن ...در بيابان بلا، تصوير يک سقا کشيد...
مسعود
کشور ما از دو گل دارد بهار هم بهار و هم وقار و اعتبار هر دو گل از باغ گل هاي رسول هر دو گل از نسل زهراي بتول آن يکي در شهر قم، شهر صفا اين يکي در مشهد و نامش رضا
مسعود
آدميان جاودان ميشدند... اگر در مييافتند که از يک آغازند؛ و به يک پايان خواهند رفت... که در عبور از اين يگانه راه... يکدگر را ببينند و ويران نکنند! که به هم عشق هديه دهند! آنگاه زمين سپيد ميگشت... از رنگ صلح... و آبي آسمان درخششي بس عظيم مييافت...
مسعود
خواهان كسي باش كه خواهان توباشد...
مسعود
زبان چون دردهان ماندزبان است اگريك نقطه افزون شدزيان است
مسعود
آرامش چيست؟! نگاه به گذشته و شکر خدا..! نگاه به آينده و اعتماد به خدا.. نگاه به اطراف و جستجوى خدا.. نگاه به درون و ديدن خدا... لحظه هايتان سرشار از عطر خدا..
مسعود
در تمام سختي هايي که مي کشيم "صبر" اوج احترام به قوانين الهي ست..
سلام
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط آندرویدسلام عليكم
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبلخوبی شما اقا مسعود
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 15 ساعت قبل توسط آندرویدمتشكرم به مرحمت شما
شماخوبين؟
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبلمرسی خداروشکر اقا مسعود
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط آندروید