•– - Mαт - –
ذره ذره بی من فارغ از ما در موازای تو نعره می زنم گم شده ام نه در دیروز از یاد رفته نه در امروز متلاشی نه در فردای نا دیده جایی دور از زمان و مکان، معلق نه دستم به دست دوست ماند نه پایم به راه یار رفت مادر! مرا به دست کدامین نظر بند سبز می سپاری من چشم خورده ام
•– - Mαт - –
دویدن، حس دلپذیر نزاع میان ماندن و رفتن.. میخواهی نمانی! میخواهی بروی اما .. پس میدوی!شاید برای رسیدن به همان خورشیدی که بالای سر نردبان خیالت میدرخشد..! میدوی تا دستها،همه چشم شوند.. میدوی تا پاها،همه چشم شوند.. و چشمها همه ببینند! میدوی تا آنجا که چشمها همه گوش شوند. . چشمهایم را خواهم بست ، گوشهایم کا[!]ت انگار.. گوشهایم عاشق اند حالا! عاشق صدای زرین خورشید! و دویدن!! دویدن ، حس دلپذیر رسیدن است..
•– - Mαт - –
توسط پیامک
دختر خالم دآره میره اسپانیام : ((
...
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 27 روز و 6 ساعت و 31 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 25 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 10 ساعت و 6 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 30 روز و 7 ساعت و 38 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist