محمد
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است / وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
محمد
سلامتی ﮐﺎﺭﮔـﺮﯼ ﮐﻪ ﺻﺎﺣب ﮐﺎﺭش ﺑﻪ ﻧﺎ ﺣــــــﻖ ﺯﺩ ﺗﻮ ﮔﻮﺷــــﺶ ﺭﻓﺖ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﺳـــــﺸﻮ ﻋﻮض ﮐﻨﻪ ﺑﺮﻩ ﺧــــــﻮﻧﻪ ﺍﻣــﺎ !!!! ... ﯾﺎﺩ ﺧــــــﺮﺝ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﺮﯾﻀــــﺶ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﯾﺎﺩ ﺍﺟـــــﺎﺭﻩ ﺧﻮﻧﻪ، ﺟﻬــــﯿﺰﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮش، ﺷﻬﺮﯾﻪ ﺩﺍﻧﺸـــــﮕﺎﻩ ﭘﺴـــــﺮﺵ . . . ﺑﺮﮔـــــﺸﺖ ﺑﻪ ﺻﺎﺣب ﮐﺎﺭﺵ ﮔﻔــــــﺖ ﺑﺒﺨﺸـــــﯿﺪ
محمد
رفته ای...چون دشنه ای در سینه ام...
محمد
از جماعت زنان دلم گرفت / آن جماعت عظیم / روز جشن / صبح عید / یک کبوتر سفید بینشان نبود / جملگی سیاه / جملگی کلاغ / از اشعار منصور اوجی شیراز 11 مهر 1390
محمد
من احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم...
محمد
امشب تولدم بود پا شدم رفتم باشگاه تمرین دستم رو شکوندم با پای چشم کبود و ساق ترکیده و دنده ی داغون آرنج خورد شده با اقتدار وارد خونه شدم هیچی دیگه آبروم رفت آخه یکی نیست بگه چته ؟ همون موقع که تست الکتروآنسفالو گرافی دادم واسه خلبانی و قبول شدم فهمیدم این تست از کسانی میگیرن که بالاخونه رو دادن اجاره که خوشبختانه بنده هم جزوش بودم اخه آدم باید احمق باشه که بشینه رو ایجکشن سیت یه شکاری با اون همه مواد منفجره زیرش یادش بخیر چقد با تیمسار سر این موضوع خندیدم هیچی دیگه خرم دیگه نظر شما چیه ؟
محمد
تا خرمنت نسوزد، احوال ما ندانی...
محمد
امروز چهارمین سالگرد شهادت شهید سرهنگ خلبان قادر اسدی هستش من به نوبه ی خودم به خانواده ی این بزرگوار تسلیت عرض می کنم عکس جسد بدون سر ایشون رو که دیدم خیلی منقلب شدم خداوند رحمتش کند و در بهشت برین با ابرار و اولیا محشورش کند عکس ایشون رو که در نمایشگاه پایگاه چهارم دزفول گرفته شده رو می تونید توی لینک ببینید
محمد
شبیه صحن "کلیسای نتردام پاریس " / تو رد شدی و خیالی پر از پرنده شدم
محمد
دکتر سلام ! روح و تنم درد می کند / چشمم ، دلم ، لبم ، بدنم درد می کند .......ذوق سرودنم ، کلمات نوشتنم / دکتر تمام خویشتنم درد می کند ..... احساس شاعرانگی ام تیر می کشد / حال و هوای پر زدنم درد می کند ..... دکتر نگفته های زیادیست در دلم / لب وا که می کنم ، سخنم درد می کند ..... می خواستم که لال بمانم به جان تو /دیدم سکوت در دهنم درد می کند