دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهدی

کاش میتونستم بعضیارو از این فلاکتی که توش غرق شدن نجات بدم ولی حیف...{-61-} درباره »
مهدی
مرد - مجرد
امتیاز: 4792

دنبال‌شدگان

(51 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(532 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

مهدی
مهدی

پروفایلای خصوصی شده رو نه لایک میکنم نه دنبال میکنم بیخود خصوصی ندین.

مهدی
مهدی

گریه کردم که بدونی زندگی بی غم نمیشه اگر دست مو بگیری از غرورت کم نمیشه

مهدی
مهدی

@ܔܜܔܔ Hadi-j ܔܜܔܔ وقتی که جواب سلامو می دی یا بهم یه لبخند کوچولو می زنی ، بهترین احساس دنیا رو دارم ... چون به خاطره یک لحظه ام که شده در ذهن تو بودم ...

مهدی
مهدی

@mary تو برای تمام دنیا یه نفر هستی ، اما برای یه نفر تمام دنیا هستی

مهدی
مهدی

@✔کتــ☾ــے ... اگه هر لحظه ای که به یادت بودم ، یه گل تو خونه مون سبز می شد ، الان خونه مون گلستان بود . عوضش تو قلبمو گلستان کردی

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهدی
مهدی

@ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ به جای اینکه از از دست دادن هم بترسیم و نگران شیم ، به جای اینکه به هم گیر بدیم ، بیا با هم برقصیم و خوش باشیم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهدی
مهدی

@هسツی شاید بتوان تنهایی از لحظه ها و چشم انداز های زیبا لذت برد ، اما با تو می توان این لذت را ابدی کرد

مهدی
مهدی

اگر قرار باشد بین عشق تو و نفس کشیدن یکی را انتخاب کنم ، ترجیح می دهم تنها یک نفس داشته باشم و با آن بگویم دوستت دارم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهدی
مهدی

@sahel چرا من هر وقت میام نیستی؟

مهدی
مهدی

بسیاری از چیزهای بزرگ و باارزش زندگی به چشم دیده نمی شوند ، به همین خاطر است که هنگام بوسیدن ، رویا دیدن و گریه کردن چشمانمان بسته است

مهدی
مهدی

سلام در وکنیم

مهدی
مهدی

اعتراف میکنم به عنوان 1 مهندس میخواستم دیوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زیر جایی که میخوام سوراخ کنم سیم برق رد شده باشه، واسه اینکه برق نگیرتم فیوز رو قطع کردم، تازه وقتی دیدم دریل کار نمیکنه کلی غصه خوردم که دریل سوخت !!

مهدی
مهدی

اعتراف میکنم دوره دبستان امتحان جغرافی داشتیم یه سوالش این بود: تنها قمر کره زمین؟ من هم با اطمینان کامل نوشتم قمر بنی هاشم!!!

مهدی
مهدی

تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف بابای بچه بود!!

مهدی
مهدی

اعتراف میکنم راهنمایی که بودم به شدت جو گیر بودم، همسایگیمون یه خانومه بود که تازه از شوهرش طلاق گرفته بود، شوهره هم هر روز میومد و جلو در خونش سر و صدا راه مینداخت، خیلی دلم واسه خانومه میسوخت. یه روز که طرف اومده بود عربده کشی، تصمیم گرفتم که برم و جلوش در بیام. رفتم تو کوچه و گفتم آهای چیکارش داری؟ یارو یه نگاه بهم انداخت و یه پوزخندی زد و به کارش ادمه داد، منم سه پیچش شدم، وقتی دید من بیخیالش نمیشم گفت اصلا تو چیکارشی؟ منم جوگیر، گفتم لعنتی زنمه!!

مهدی
مهدی

اعتراف یکی از دوستان: مامان بزرگ خدا بیامرز ما تو 95 سالگی فوت کرد. صبح روزی که مامان بزرگم فوت کرده بود همه دور جنازش نشسته بودیم و همه داشتن گریه میکردن.. جمعیتم زیاد بود ... منو داداشمم تو بغل هم داشتیم گریه میکردیم .... اشک فراوون بود و خلاصه جو گریه بود ... یهو دختر خالم که تازه رسیده بود اومد تو حیاط و با جدیت داد کشید: مامان بزرگ زود رفتی ... یهو کل خونه رفت رو هوا ...حالا خندمون قطع نمیشد!!