دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مهدی برفی

مهدی برفی
مرد - مجرد
امتیاز: 2892

دنبال‌شدگان

(600 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(361 کاربر)

گروه‌ها

(29 گروه)

بازدید

مهدی برفی
مهدی برفی

بهشت هم خشک سالیست!!! این را دیشب از کف پای مادرم که ترک خورده بود فهمیدم…

DaNi
DaNi

یعنی من حاضرم یه طرح بگیرم برم تو های دنبال بگردم ولی اهل خونه ، من و معاف از این خونه تکونیه کنن

این ارسال را بازنشر کرده است.
yase kabud
yase kabud

دیگه باید حاضر شم برم خــــــــرید ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
rezaey......یا حسین
rezaey......یا حسین

چه قانــون ناعــادلانــه ای بــرای شــروع یــک رابطــه هــــــر دو طــرف بایــد بخواهنــد امــا بــرای تمــام شدنــش , همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کا[!]ــت ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

خوشم میاد اینج ا بعضیا مث خودم خُل و چلن... کلا جممون جمه( به کسی بی احترامی نشه ها...)

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@برای خنده هات دلتنگم...........................

این ارسال را بازنشر کرده است.
ღFαяηαζღ
ღFαяηαζღ

ما نی نی عکس پروفایلتان را بسیار دوست میداریم بسیار با نمک میباشدو ما با هر بار نگاه کردن به آن دلمان یک طوری میشود @₪ fAteMe₪

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من غرورمو رهانمیکنم...........

این ارسال را بازنشر کرده است.
خــانـومـ ســـیــبシ
خــانـومـ ســـیــبシ

رفتم کوه داد زدم : ـــ با من ازدواج میکنی ؟ بعــد شنیدم : ... . . . . ......بـــــــــــــــــــا مـــــــــــــــــــــــــن ازدواج مــــــــــــــــــــیکنـــــــــــــــــــــــی؟ بــــــا مــــــــــن ازدواج مـــــــــیکنـــــــــــــــی؟ بـــا مــــــن ازدواج مــــیکنـــــــی؟ بـا مــــن ازدواج مـــیکنــی؟ با من ازدواج میکنی؟ ـــ بَعدش چون آمادگی ِ این همه با هم نداشتم اومدم پایین که ادامه تحصیل بدم ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

وااااااااااااایتمام صفحه ی من شده بازنشرچه خبرته

این ارسال را بازنشر کرده است.
مارچلو
مارچلو

دیشب واکنشی از یه دوست دیدم که ذهنمو خیلی مشغول کرد...... امروز وقتی میون صفحه های یه کتاب جدید میگشتم و به رسم بچگی کتابمو می بوییدم، همه این افکار به ذهنم خطور کرد . . . . . . . . . . . . به نام دانایی . . . . بو می کشم . . . . بو می کشد . . . . سرم را میان ورقهای کتابم می برم . . . . سرش را میان دستهایش که سیگاری میان انگشت دارد میبرد . . . . من از عطر کتاب، از جوانه های دیروز درختی که زندگی می بخشید مست می شوم . . . . او در فراموشی دود سیگارش غرق می شود . . . . من... او ... و باز هم من و باز او . . . . با خود می گویم اگر افکارمان جوانه می زد هنوز بوی کهنه جوانه های درختانی که امروز صفحه صفحه بر باورهایمان جوانه ای تازه می زنند و میوه دانایی می دهند را می فهمیدیم . . . . چه شد که من عطر کتاب را، بوی جوانه زدن را می بویم و آن جوانک طعم نخ سیگارش را، بوی دود سوختن را؟ . . . . . . . . کاش آن اتفاق نیافتاده بود که امروز به فکر فرو روم و این دو را، هر دو را، یکجا و در کنار هم، در طاقچه فکرم بگذارم . . . . این کجا و آن کجا

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آریــَــن
آریــَــن

خــُب چــرا همه پــُستا رو می کنــی . . . ؟!! / اینــجوری ازرش ِ { بازنشــرُ } نابــود می کنــی . . . !! : |

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهدی برفی
مهدی برفی

طرف آخر عمری بچه هاشو جمع کرد تا براشون وصیت کنه. گفت : فرزندانم با هم متحد باشین چون یک دست صدا نداره ؛ بعد بچه هاش همه بشکن زدن یارو ضایع شد آخر عمری!

این ارسال را بازنشر کرده است.