نجّار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذّت ببرد. کارفرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجّار پیر خواست که به عنوان آخرین کار تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه از مصالح بسیار نامرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی به ساختن خانه ادامه داد. وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجّار داد و گفت:" این خانه متعلق به توست، این هدیه ای است از طرف من برای تو "
@__** پسر**__ هركس در ايام عيد موقع ديد وبازديد،از خانه ميزبان پسته برداشته و تو جيبش بريزه مفسد في الارض شناخته شده و جيبهايش در ملاء عام تخليه خواهد شد..
nice
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 3 دقيقه قبلtnx
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبلlike



13 سال و 2 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبلممنونم
13 سال و 2 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل