اما حقیقت را به باد بخشیدم
که در گذر خویش همگان را هشیار کند!!
اما دلم...آه ... دلم
غمگنانه بر مزارآرزوهایم گریان بود!!!
آخر تفاوت میان حقیقت با حقیقت
بسیار بود
حقیقت من رنجباره ی سنگین روزگاری بود
که کوله بارش را
بدرازای عمر ...بردوش میکشیدم!!!
وحقایق... تلخ وشیرین...
در آلبوم یادواره های دیروزم
گاه میخندید گاه تبسمی داشت
گاه نگاهی بود بدون عمق !!!
حقیقت اما ...
عبور لحظه های ممتد عمر بود
که ریزش باران پائیزی را بیاد میآورد
آنگاه که چتر اندوهم بازنمیشد
تا خیس واژه های درد نگردم!!!
@ال ناز لینکی گذاشتی گوش کردم خیلی ناراحت شدم اگه بگم گریه کردم دروغ نگفتم خیلی متاسفم که ناراحتت کردم درسته هیچ موقع نمیشه از یاد برد بازم خیلی شرمنده ام که نارحتت کردم تورررررررررررررررررررررررررررررررررررررررو خدا بچه ها هر کسی مادرش سلامت و کنارشه قدرشو بودنه و همین امروز بره و دستشو ببوسه و بهش بگین خیلی دوسش دارین از دست ندیدن این روزا رو
الناز لینکتو دیدم...مادرم منم مثل مادر تو بود...تو عین ناباوری از دستش دادم....خیلی دردناک از دستش دادم...تو سن 29سالگی بابدنی سالم سالم
ببخشید ناراحتتون کردم
من از همتون معذرت میخوام بچه هاااااااااااا جونه هرکسی دوست دارین منو ببخشین اصلا نمیخواستم کسی رو نارحتت کنم ولی بدون قصد خیلیارو نارحت کردم دیگه نمیخوام بیشتر از این شرمندتون بشم دیدگاهو میندم . . . همین