mehran najafi
توسط موبایل
چند صبحه پیش: دوباره سپیده زده انگار.روشنای زرد و آبی اش پخش شده بالای سقف اتاق. و من تازه حالا یادم افتاده. که یک سپیده دم دیگر، خوابم نبرده.
mehran najafi
توسط موبایل
امروز صبح توی ترمینال منتظر بودم تا نوبت حرکتم شود و داشتم بهت زدگی پیام ناصر را می خواندم و به این فکر می کردم که چقدر بعضی داستانها مرا یاد موراکامی می اندازند.
mehran najafi
توسط موبایل
هیچ چیز دیروز هفت صبح، شبیه اولین سپیده دم تابستان نبود بس که سرد بود و بارانی.و غروبش هم حس می کردم توی پاییزم یا زمستان.در شبی که سرد شده. و فقط جای باران خالی مانده بود دل این آسمان کدر. و حالا هم سرد است و باران نشسته روی شیشه
mehran najafi
توسط موبایل
دوباره سپیده زده انگار.روشنای زرد و آبی اش پخش شده بالای سقف اتاق. و من تازه حالا یادم افتاده. که یک سپیده دم دیگر، خوابم نبرده.