چشم هایم را به چشم هایش دوختم و گفتم چشم هایت را ببندتا زیباترین قصه را برایت بگویمچشمانش را بست ...و من آهسته بر روی لبانش خــم شدمو قصه ی یک بوســــه ی شیرین و طولانی را برایش گفتم ...
روسری اذیتت می کنه ؟دلت می خواد وقتی قدم می زنی باد توی موهات بپیچه ؟.........وقتی کـفـتر رو کله ات ریــــــــــــــــــــــــــد می فهمی حجاب مصونیت است نه محدودیت