Mahbod
دلم تنگ شده براش... کاش میشد بخوابم و دیگه بیدار نشم...
Mahbod
تمام خنده هایم را نذر کرده ام / تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا / عطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد
Mahbod
وقتی دلتنگش میشم، به این فکر میکنم که یه روز خوشحالی اون، تو با من بودن بود، امروز تو با من نبودنه... واقعاً دوست داشتن واقعی خیلی سخته، چون همونطور که بودنش برات زیباست نیبودنش هم از یادت نمیره، همیشه تو ذهنت هست و همیشه کنارت... لحظه به لحظه هایی که با هم بودیم همیشه جلو چشممه، مثل نگاتیو های عکاسی که میگیریشون جلو نور و بهشون نگاه میکنی...
Mahbod
آخ که دلم صدا میده... نه بابا!!! از گرسنگی نیست... خوب گوش کن... هوای تو رو داره این دلم... هوای نگاهتو...
Mahbod
استاد و کلاسش هم که کلی فانی بود... me & michel ...
Mahbod
دوست نداشتم از قشم برگردم--> کلاسا که عالی بود... هوام که آفتابی بود... شبام که رویایی بود...
Mahbod
دارم میرم... شمام بیاین.. خوش میگذره...
Mahbod
ای بابا، منم باید برم کم کم آماده ی خواب بشم...
Mahbod
به مناسبت ورودم این بیت رو که همین تازگی گفتم رو مینویسم براتون.... زیر و زبر لوط و لات و لب لعبت همگی ساکن شد / می ناب و لب یار و شب شهوت همگی آخر شد... ( کلمه دان .... لوط و لات = دو بت بزرگ در زمان ابراهیم پیغمبر که لات رو همه خدای خدایان میدانستند )