میتی کمان ( رامتین )
این علامت مخصوص حاکم بزگ میتی کمان
میتی کمان ( رامتین )
قايقي خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب. دور خواهم شد از اين خاك غريب كه در آن هيچ كسي نيست كه در بيشه عشق قهرمانان را بيدار كند.
میتی کمان ( رامتین )
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.
- چقدر هم تنها!
- خيال مي كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.
میتی کمان ( رامتین )
و حال ، شب شده بود. چراغ روشن بود. و چاي مي خوردند.
میتی کمان ( رامتین )
نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد : «چه سيب هاي قشنگي ! حيات نشيه تنهايي است.»
میتی کمان ( رامتین )
نه هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند. و فكر مي كنم كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد شنيده خواهد شد.»
میتی کمان ( رامتین )
غروب بود. صداي هوش گياهان به گوش مي آمد. مسافر آمده بود
میتی کمان ( رامتین )
خوابم چه سبك، ابر نيايش چه بلند، و چه زيبا بوته زيست، و چه تنها من !
میتی کمان ( رامتین )
ياد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم. ياد من باشد فردا لب سلخ ، طرحي از بزها بردارم، طرحي از جاروها ، سايه هاشان در آب. ياد من باشد ، هر چه پروانه كه مي افتد در آب ، زود از آب در آرم.
میتی کمان ( رامتین )
سنگ ها پيدا نيست، گلچه ها پيدا نيست. سايه هايي از دور ، مثل تنهايي آب ، مثل آواز خدا پيداست.
میتی کمان ( رامتین )
ماه بالاي سر آبادي است ، اهل آبادي در خواب. روي اين مهتابي ، خشت غربت را مي بويم.
میتی کمان ( رامتین )
قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این خاک غریب دور خواهم شد /