میترا
کم طاقتی عادت آن روزهایت بود این روزها برای گرفتن خبری از من عجیب صبور شده ای
میترا
تیکه کلام من (واقعا و خر)
میترا
بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارند، بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا میشن تا گردو رو بردارن الماسه می افته تو شیب زمین قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره میدونی چی می مونه؟ یه آدم...،یه دهــــــن بـــاز....،یه گـــــــردوی پـــــوک .... و یه دنیـــــا حســـــــرت..!
میترا
دلم کوچک است! کوچکتر از باغچه پشت پنجره! ولی آنقدر جا دارد که برای دوستايی که دوستشون دارم، نیمکتی بگذارم، برای همیشه.....
میترا
ین مغز آدمی هم عجیب جانوریه!. یادش میمونه که یه چی یادش رفته! اما یادش نمیمونه که چی یادش رفته !
میترا
ﻳـــﻪ ﻭﻗتی ﻓﺮﺍﻣﻮﺷـی ﻳــﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ﻣﺜﻞ ﺍﻻﻥ ﻧﺒـــﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌـمت ﺑﺎﺷه…!