میترا
کــاش می تونــستـم راحت حـرف بـزنـم... چیـزی بگویم از دلـتنگی میان آدم هایی که در این اطـاق مـجازی جــمع شــدنـد.... فـقـط میـگویـم مـنم دلتنـگـم ..
میترا
سلامتــی همـۀ مامانا که لباس سفید میدی بش بشوره صورتـی ملایم تحویلت میـــده ! .
میترا
می دونی چیه رفیق؟ اگه از زندگی کسی می ری بیرون ، سعی کن کامل بری بیرون حتی پوست تخمه هاتم جمع کنی با خودت ببری… .
میترا
گاهی به بعضـــــیا باید گفت : ” عزیزم اگه برام بـــزرگ شده بودی ، فقط به خاطر خطـــای دیــدم بود ” !6ف
میترا
اینجا حتی ممکن ناممکن است و سکوت واجب
میترا
ناممکن است با واژه های نقابدار از رازهای برهنه گفتن
میترا
لجم می گیرد از الفبا که هیچ حرفی برای گفتن ندارد!
میترا
آخه من چیو تبریک بگم وقتی ياد اون روزها مي افتم كه استاد دیر میکرد و همه فکر میکردن استاد اونروز نمیاد ولی بعد ۲۰ دقیقه استاد با لبخند ملیح وارد کلاس میشد … حالا فاجعه این بود که اونروز قرار بود امتحان هم بگیره … حس اون لحظه رو هنوز دانشمندا نتونستن تولید کنن !
میترا
حالا که رفته ای این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند آن روزها
میترا
دندانم شکست برای سنگریزه ای که در غذایم بود … دردم گرفت نه برای دندانم ، برای کم شدن سوی چشم مادرم !
میترا
گیسوانم نوازش دستی را می خواهد با طعم نــــــــــاز… نه نیــــــــــــاز…!!!
میترا
می گویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارند...! و من یاد مردی افتادم که در گوشه خیابان، باسازش شاد می زد اما...! دلش شور می زد و چشمش تار
میترا
ﻳﻪ زمانی ﻓﺮﺍﻣﻮﺷی ﻳﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭی ﺑﻮﺩ ؛ ﻣﺜﻞ ﺍلاﻥ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻌمت ﺑﺎشه !
میترا
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم … با کوچکترین حرفی میشکنم … .