Ammar
دمش گرم … باران را میگویم ؛ به شانه ام زد و گفت : خسته شدی ؟ امروز تو استراحت کن ، من به جات می بارم...
Ammar
ﺍﺯ ﻗـﺼـﻪ ﺍﺕ ﺑـﻴـﺮﻭﻥ ﻣـﻲ ﺁﻳـﻢ ﺍﻳـﻦ ﻣـﺎﺟـﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻫـﻢ ﺑـﺪﻭﻥ ِ ﻣــﻦ ﮐـﺎﻣـﻞ ﺑـﻮﺩ !
Ammar
نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی ... به حباب نگران لب یک رود قسم ، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت ! غصه هم خواهد رفت ... آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ! لحظه ها عریانند ، به تن لحظه ها خود جامعه اندوه مپوشان هرگز...
Ammar
بتهایم را می شکنم ، تا فرش کنم بر راهی که تو از آن می گذری برای شنیدن ساز و سرود من ! احمد شاملو
Ammar
ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﻴﻤﺘﻲ "ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ" ﺑﺎﺵ... ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺍﺕ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻋﺮﺽ "ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﺖ" ﺑﺎﺷﺪ!
Ammar
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام ، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد "فروغ فرخزاد"
Ammar
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد صدایت را که می شنوم خورشید در دلـم طلوع میکند...
Ammar
سکوت را میپذیرم اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت تیره بختی را میپذیرم اگر بدانم روزی چشمهای تو را خواهم سرود مرگ را میپذیرم اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که دوستت دارم ...
Ammar
تو دنیا سه چیز صدا نداره! مرگ فقیر ظلم غنی چوب خدا …!
Ammar
موهایش سفید شده بود ... کودکی که یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود ...
Ammar
به روزگار بگویید من ترک تحصیل کردم دیگر امتحان نگیرد !
Ammar
خیلی سخته ... به جـایی رسیده ام کـه دیـــــگر نه هیـچ آمدنی آرومـم می کنـه ، و نه هیـچ رفتنی نابـــــــــــودم ..
Ammar
چایت را بنوش نگران فرداش نباش ! از گندمزار من و تو مشتی " کاه " میماند برای بادها...
Ammar
هنوز بدرود نگفته ای، دلم برایت تنگ شده است چه بر من خواهد گذشت اگر زمانی از من دور باشی هر وقت که کاری نداری انجام دهی تنها به من بیاندیش من در رویای تو شعر خواهم گفت شعری درباره چشم هایت و دلتنگی...