mohammadhossein
تا حالا شده خیلی دلتنگ صدای یه نفر باشی اما ... چون نمیتونی بهش زنگ بزنی .. با یه شمارهٔ ناشناس باهاش تماس بگیری که ....... فقط " الو" گفتنش رو بشنوی ؟؟؟
mohammadhossein
آغاز و انجام ِ داستان ِ ما هر دو یکی بود: یکی بود یکی نبود..
mohammadhossein
دل، ماهی خستهای که در تور افتاد در چاله عجب نیست اگر کور افتاد از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟ بر چاک چه جز وصلهی ناجور افتاد؟ از اصل خودش دور شد و بالا رفت این بود که فوارهی مغرور افتاد بسیار به غیر او دلم شد نزدیک تا از غم عشق او کمی دور افتاد بسیار به صخرهها سرش را دریا کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟ من با غم او از خود او دوستترم او با غم من از خود من دور افتاد! با اینهمه راضیست نشابوری که از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد
mohammadhossein
گفتی به شرفم قسم که تنهایت نمیگذارم... شرف ماند پیش من گرو .... حال بگو بینم بی شرف کنار او بی من خوش میگذرد!؟
mohammadhossein
آمدم امشب به میخانه تمنایت کنم من نمیخواهم بیا ساقی تماشایت کنم بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم
mohammadhossein
جان فدای آن که یادم میکند یاد او هر روزه شادم میکند مهربانی های او شیرین شکر با مرامش کیش و ماتم میکند . . . . . . .
mohammadhossein
برای آن عاشق بی دل می نویسم كه حرمت اشكهایم را ندانست برای ان مینویسم كه معنای انتظار را ندانست، چه روزها و شبهایی كه به یادش سپری كردم برای ان مینویسم كه روزی دلش مهربان بود می نویسم تا بداند دل شكستن هنر نیست نه دگر نگاهم را برایش هدیه میكنم ، نه دگر دم از فاصله ها میزنم و نه با شعرهایم دلتنگی ها را فریاد می زنم می نویسم شاید نامهربانی هایش را باور كند
mohammadhossein
یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دورهگرد داد میزد کهنه قالی میخرم دست دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم اشک در چشمان بابا حلقه زد عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟ خواهرم بیروسری بیرون دوید گفت آقا سفره خالی میخری؟
mohammadhossein
با هر نگاهت غرق آهم می کنی باز هر شب کنار پنجره می آیم و تو چون برکه ای درگیر ماهم میکنی باز من طفل سرگردان رویاهای خویشم اما تو داری سر به راهم می کنی باز وقتی نمی بّرد کسی دست از عبورم بیخود اسیر گرگ وچاهم می کنی باز یا مو نشانم می دهی یا پیچش مو اسباب گمراهی فراهم می کنی باز در خود شکستم-اینکه خندیدن ندارد کوه غرورم من تو کاهم می کنی باز این قصه را هر باره از سر می نویسم اما دچار اشتباهم میکنی باز
mohammadhossein
عشق گاهى از درد دورى بهتراست ، عاشقم کردى ولى گفتى صبورى بهتراست، در قرآن خوانده ام ،یعقوب یادم داده است ، دلبرت وقتى کنارت نیست کورى بهتر است
mohammadhossein
سلام به اون عزیزی که ، فاصله ها باهاش دارم تو دفتر خاطره هام ، خاطره ها باهاش دارم آرزوی دیدن اون ، صورت زیباشو دارم آخر حرفمم اینه هرجا باشه دوسش دارم