☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
ﮔﺎﻫـﮯ ﺣﺘـﮯ ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﻧـﮕﺎﻩ ﮐـﻨـــﻢ ، ﮐﻪ ﺑـﺒـﯿـﻨـﻢ ﺟـﺎﻡ ﺧﺎﻟﯿـﻪ ، ﯾﺎ ﻧـﻪ !؟ .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان شوکت زن بودنشان را؛ کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن! آنگاه هر روز نه روز “زن”، نه روز “مرد” بلکه روز “انسان” است…
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
به چه میخندی تو ؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش ؟ به چه میخندی تو ؟ نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد ؟ به چه میخندی تو ؟ به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست ؟ خنده دار است بخند . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
فاصــــله تان را با آدم هـــا رعــــایت کنــــید آدم ها یــهو می زنن روی ترمــــز و اون وقت شمــــا مقصـــــری !!
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
نفهمی دردیست که فرد را نمی کشد اما اطرافیان را دق مرگ می کند . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
اگر می خواهید خوشبخت باشید
زندگی را به یک هدف گره بزنید ، نه به اشیاء . . .
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
دلم بی تو چقدرتنهاستـــــ....
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
حالا برگشتی چقدر دیر و چقدر دیر ... حالا که سفید شدن موهام دلم پیر....نمیدونستی بری میمیره این عشق...تو بری خونه نفس گیر نفس گیر
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
خسته بود اهــل زمین نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تـنها از این نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنویســـــــید پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنویســید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنویســــــید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
چه شب هایی که از درد دوریــــــت تا صبــــــــح بیدار موندم و ..... و تو چه آســــــــون.. همون شب ها تا صبـــــــــــح.. توی آغوش دیگـــــــــــه ای نفس نفس میزدی.. چه پست بودی تــــــــــــو...... چه ساده بودم مـــــــن........!!!
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
قبل از آن که برسی می بوسمت من فرزند آدمی هستم که سیب را کال چیده بود
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
من امشب دلم هوای آن کافه را کرده …! که چایش از مهر تو … و قندش محبت تو باشد … و تنها مشتری ان کافه من باشم …
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
گفتی یا من را انتخاب کن یا سازت را من تورا انتخاب کردم! و سالهاست دست در موهایت میبرم و نمیدانی چه چنگی میزنم…!
☂مـُפـَــمـَـבســـآم☂
شاخه گلت سالها بود در میان دفترت خوابیده بود ، بی اجازت امروز بیدارش کردم !