Mostafa
من 20 ساله که تو پادگانم، منو از 2 سال سربازی میترسونی؟
Mostafa
ینی از یه سری چیزا یه سری خاطره دارم
Mostafa
ینی من فک میکردم اتاق از این بهم ریخته تر نمیشه ولی رفقا که اومدن نظرم عوض شد
Mostafa
ینی امشب متفاوت بود واسم، حالا اتفاقی هم نیفتاد ولی خب دیگه یه سری اتفاقا افتاد
Mostafa
من تا حالا خودمو از این فاصله ندیده بودم
Mostafa
یه لیوان چایی کنار دستم، یه گوشی بازم کنار دستم، و یه اتاقی که پر از هواس، و یه مصطفی این گوشه که داره آهنگ میگوشه
Mostafa
منتظرم چاییم سرد شه بخورم برم بخوابم
Mostafa
ینی بعضی آدما آدمو یادِ بعضی آدما میندازن
Mostafa
من برم بخوابم که بیشتر از این هوش نمیدم
Mostafa
ینی سلف دانشگاه تعطیل شد ما هم گشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنه موندیم، حالا کی حوصله داره بره نیمرو بپزه، بریم تخم مرغ برداریم، بزنیم زمین بشکنیم، بعد روغن بریز، بعد منتظر باش جلیز و ولیز بپزه، نه نمیصرفه
Mostafa
یه پسر خوب همیشه یه دو سه میلیون پول همراشه
Mostafa
ینی اصلا آدمو نمیشناسن اینهمه تعارف میکنن، همش الکی
Mostafa
یه چیزی تو مایه های خواب میاد و اینا
Mostafa
توسط API
ینی امروز یکی از کارمندای سلف دانشگاه تو سلف سکته کرد مُرد، ینی اون لحظه من اینجوری بودم
Mostafa
توسط API
ینی چند روزه این سوپری کناره خونه بسته شده، ما هم چیز میز بهمون نرسیده (فکر بد نکنید، چیز میز ینی هله هوله، خرت و پرت، خوراکی)