مصطفائی فر
( ۱) بشنو از نى چون حکایت مىکند از جدایىها شکایت مىکند شارحان مثنوى در تفسیر این بیت معانى مختلف ذکر کرده اند که ازین پس نقل خواهیم کرد ولى بدون شک مقصود مولانا از ((نى)) همین ساز دلنواز بادى است که او را به نفس و دم مىنوازند بدلیل آن که مولانا خود موسیقى مى دانسته و با این ساز انس و علاقه وافر و تمام داشته و آن را در غزلیات وصفى جامع کرده است از قبیل: دلم را ناله ى سرناى باید که از سر ناى بوى یار آید دیوان کبیر، بیت ۶۹۹ ببعد
مصطفائی فر
رفته بودی تو و در حسرت رویت چه کشیدم/ از غم هجر تو در چشم ترم خواب ندیدم /من که یک عمر ز دستم ننهادم می و ساغر /خون دل را عوض باده و ساغر بچشیدم
مصطفائی فر
آشفته تر از زلفت هر لحظه و هر روزم /با داغ غم هجرت می سازم و می سوزم/ درگیر نگاه تو ماندست نگاه من/ زین روست به تصویرت من چشم همی دوزم /بر دفتر احساسم نام تو چو بنویسم/ شور و شرری تازه در شمع دل افروزم /بر هر که نمودم رو دیدم غم و بد عهدی/ کس نیست در این عالم غمخوارم و دلسوزم/ روزی دل من پر شد از عطر حضور تو /افسوس که اینک من حسرت به دل اندوزم /در بین غزلهایم تو نابترین هستی/ کز شیوه ی چشمانت شعر و غزل آموزم /((منصور)) و شب تارش پایان نپذیرد تا /آیی و بدانی من آن عاشق دیروزم
مصطفائی فر
مقامات طریقت در دیوان حافظ/کلام حافظ ، پیش از آنکه سخن موزون باشد ، درس عشق است و حافظ ، آموزگاری است که در صدر مصطبه ی عشق نشسته و تشنگان این وادی را به مدد کلام وحی و نیز ارتباط عمیقی که با چشمه ی فیّاض معنویّات دارد ، سیراب می کند .
مصطفائی فر
آشفته تر از زلفت هر لحظه و هر روزم/ با داغ غم هجرت می سازم و می سوزم/ درگیر نگاه تو ماندست نگاه من /زین روست به تصویرت من چشم همی دوزم /بر دفتر احساسم نام تو چو بنویسم /شور و شرری تازه در شمع دل افروزم
مصطفائی فر
حج در گلستان سعدی / در کاربرد واژه قبله می گوید: در عهد جوانی با جوانی اتفاق مخالطت بود و صدق مودّت، تا به جایی که قبله چشمم جمال او بودی… .
مصطفائی فر
شده همدمم چو رفتی همه اشک و بی پناهی /که نصیب من ز عشقت شده حسرتی و آهی/ شب تیره ی فراقت به امید صبح وصلت /بنموده ام تحمل که جز این نمانده راهی
مصطفائی فر
داستانهای شاهنامه به نثر/فریدون به دیدار مادرش رفت و به او گفت بجنگ ضحاک می رود.بعداً فریدون از آھنگران خواست برایش گرزی درست کنند
مصطفائی فر
درد دل ، من با که گویم؟ محرم رازی نباشد /چون پر و بالم شکسته شوق پروازی نباشد/ در جهان بی کسی ها بر چه کس تکیه توان زد؟ /جز دل دیوانه ام چون یار و دمسازی نباشد
مصطفائی فر
شاهنامه سند لیاقت زبان فارسی است/ابعاد شاهنامه آن چنان وسیع است که تقریبا نه تنها همه مسایل ایران بلکه مسایل بشریت را نیز در بر می گیرد.
مصطفائی فر
مولانا خود میگوید که ایرانی است /در این روزها بحث بر سر اثبات ملیت مولانای ایرانی بار دیگر جان گرفته و این بار ترک تباران خواستار این شده اند که یکی از عارفان تاریخ ایران را که بزرگترین تاریخ نویسان و ادیبان، او را ایرانی میدانند ترک جلوه دهند.
مصطفائی فر
شمشیر من ای ایران بر دشمن تو تیز است /در راه تو جان دادن ناچیزترین چیز است/ ای مادرم ای ایران ای جایگه شیران /خاک گهر افشانت به به که چه زرخیز است
مصطفائی فر
نمی دانم پس از مرگم سراغ از من تو می گیری؟ که دانی مرده ام از غم،ز دلتنگی و دلگیری؟ که بینی سنگ قبرم رابه رویش حک شده جانا تو آخر آمدی اما چرا عشقم به این دیری؟
مصطفائی فر
شرح غزل 18 حافظ- ساقیا آمدن عید مبارک بادت ۱ – ساقی ، آمدن عید بر تو مبارک باد; امیدوارم آن وعده هائی که داده بودی از خاطرت نرود،عید در بیت مراد عید فطر، پایان ماه رمضان است ،مواعید مفرد آن میعاد به معنی وعده ، جای وعده ،به ساقی می گوید ماه رمضان که ماه عبادت است پایان یافته ، امیدوارم وعده هایت را فراموش نکنی ،