دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محدثه

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی/ ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم درباره »
محدثه
زن - مجرد
امتیاز: 1156

دنبال‌شدگان

(191 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(232 کاربر)

گروه‌ها

(11 گروه)

بازدید

محدثه
66.jpg محدثه
در Coma

،،، ِ شیرین و فرهاد ، خسرو و شیرین ، لیلی و مجنون ،و ... همه و همه بیش نیست ،،، به دنبالش نباشید ،،، حیرانش می شوید

محدثه
15.jpg محدثه

قاب ِ در اصابت ِ رگبار_اشک ترک خورده ...

محدثه
IMAG0296.jpg محدثه

بفرمایید میوه ... به جون خودم با دستهای پاکیزه و استرلیزه پوستشون رو کندم و چیدم

محدثه
002.jpg محدثه

این کوچولو اسمش ... دختر ِ دوستمه ... دیروز اومده بودن خونمون به قدری این بچه شیطونه که من و مامانش همش از رو در و دیوار جمش می کردیم ...

محدثه
محدثه
در سلام

سلااااااااااام ... سلامی به رنگ ِ ابرهای ِ پاییزی تقدیم ِ دوستان ...

محدثه
2.jpg محدثه

پله پله تا ِ می روم ...

محدثه
محدثه
در Coma

را به هدیه کردم ... جوانه زد ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدثه
محدثه
در وقتی...

دلم از همه ی دنیا می گیره ... سجادمو پهن می کنم و می خونم ... بعدش آرامشی مث ِ به من هدیه می کنه ...

محدثه
محدثه

یه : یه روز ِ بنده داشتن با چرخ خیاطی ملحفه می دوختن ... هی دوختن و هی دوختن ... و همچنان می دوختن ... که برگشت به من گفت این قرقره عجب قرقره ایه ... چقدر با برکته تموم نمیشه ... تا اینو گفت به جوووووون ِ خودم که همون آن، قرقره از وسط دو نِص شد ... واز اونجا بود که من به نیروی عجیب چشم ایمان آوردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدثه
محدثه

امروز سوار تاکسی بودم به آقای رارنده عرض کردم من فلان جا پیاده میشم بلد نیستم لطفاً خودتون حواستون باشه ... دیدم با دعوا گفت کجا می خواین پیاده شی براش با ملایمت توضیح دادم ... با همون حالت گفت حالا شد ... داشت درسته قورتم می داد ... ملت واقعاً اعصاب مصاب تعطیلنا

محدثه
محدثه

امروز واسه انجام کار دانشگاهی یه بنده خدایی رفتم دانشگاه ... تو راه انقدر خوابم میومد این شکلی بودم تا اینکه یه پیرزن ِ با تیپ خفن ( موهای بِلُند ، شلوار لی ، مانتو بالای زانو و ...) تو مترو سوار شد با دیدنش این شکل شدم ... اونم این شکلی نگام می کرد ... خلاصه هیچی هی من اینطوری زل زده بودم بهش هی اونم اینطوری جواب میداد ... همونجا بود که باخودم گفتم : اگه این پیر ِ که من دبگه باید برم بمیرم ...

محدثه
115.jpg محدثه

روزها را ورق می زنم ... آخه چرا این پایانی ندارد ... خسته ام از ورق زدن ِ روزهای تکراری ... تکراری مث ِ جریان ِ

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدثه
114.jpg محدثه

در دورترین و نقطه یِ دنیا دلم یه کلبه یِ داره ... که توی خرابه هایِ این کلبه گنجی پنهانِ به نام *#محبت* ... گنجی که ارزشش درک نشه در خرابه نفهته س تا ابد

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدثه
محدثه

وباز هم و ... و ... گم_شدن هایِ تکراری ... در یک خالی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدثه
98.jpg محدثه
در Coma

تنها اینه که ... به دستهای ِ یه تکیه داده ام ... که هرگاه می ریزم با دستاش اشکمو از رو گونه هام جمع می کنه ... و حس قشنگی رو بهم هدیه می کنم ... اونم حس ِ عشق به ِ ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدثه
106.jpg محدثه
در Coma

خوشا به حالِ دلِ عابران ... پُر سر و صدا می آیند و بی صدا و در سکوت می روند ... بی آنکه صدای شکستنِ دل ، توجهشان را به عقب جلب کند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.