morteza parsan
ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند...
morteza parsan
بخاطر میخی نعلی افتاد.بخاطر نعلی اسبی افتاد بخاطر اسبی سواری افتاد.بخاطر سواری جنگی شکست خورد بخاطر شکستی مملکتی نابود شد و همه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود…!!!
morteza parsan
كشتی در ساحل بسیار امن تر است ، اما برای این ساخته نشده است!
morteza parsan
مزرعه را ملخ ها جویدند و ما برای کلاغ ها مترسک ساختیم و این بود شروع جهالت...
morteza parsan
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن … به هر حال دارم فراموش می کنم فراموش شدنم را …
morteza parsan
من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست... تا هیچ چیز را نبینم! نه شکنجه ها را... و نه چراغ ها را...! تنها... صدایشان را خواهم شنید و هرچه که بشنوم لب باز نخواهم کرد... چرا که دهانم بوی مرگ می دهد!!
morteza parsan
باد می وزد … میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی تصمیم با تو است . . .
morteza parsan
صبورانه در انتظار زمان بمان! هرچیز در زمان خودش رخ می دهد. باغبان حتی اگر باغش را غرق در آب هم کند درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند...
morteza parsan
اهورا مزدا: سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد. از ضخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته ی تندیس است...
morteza parsan
برای انسان های با هدف بن بست وجود ندارد چون یا راهی خواهد یافت یا راهی خواهد ساخت...