mr.wolf
در مکّه دیدم خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته ... و انسانها به دور ِ خویش میگردند! در مکّه دیدم هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست! دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید غافل از اینکه آن دوره گرد، خود ِ خدا بود! در مکّه دیدم، خدا نیست! و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم و درهمان نماز ساده ی خویش، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم آری ... شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست که خدایی در آن نیست ...!...... حسین پناهی
mr.wolf
بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستت بدارم بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستم بداری بیست و پنج دقیقه برای عشق زمان کوتاهی ست! با این همه من بیست و پنج دقیقه از عمرم را کنار می گذارم تا به تو فکر کنم تو هم اگر فرصت داری بیست و پنج دقیقه فقط بیست و پنج دقیقه به من فکر کن بیا بیست و پنج دقیقه از عمرمان را برای همدیگر پس انداز کنیم!
mr.wolf
از هیچ اندیشه تازه بدون فهم طرفداری نکنید، بلکه خود با شک و انکار در آن وارد شوید و به حقیقت موضوع برسید. "دکارت"
mr.wolf
نبضم را بگیر از من ...و قلبم را در ملافه ای سفید بگذار … مرگشایعه نیست! حکایت نفسهای توست ...که دهان به دهان میچرخد... در من …
mr.wolf
هر چقدر هم تنها هستی .... لباس خوب بپوش ! برای خودت غذای خوب بپز ! خودت را به صرف قهوه ای در یک خلوت دنج میهمان کن ! برای خودت گاهی هدیه ای بخر !. . وقتی به روح احترام می گذاری ...احساس سربلندی می کند ... آنوقت دیگر از تنهایی به دیگران پناه نمی برد ... و اگر قرار است انتخاب کند ...کمتر به اشتباه اعتماد می کند .... یادت باشد .... عزت نفس غوغا می کند .....!
mr.wolf
شیـر و رفقـاش نشسته بودن و نوشیدنی میخوردن و خوش میگذروندن..... بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه: "آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره " گاوه پوزخندی میزنه و میگه: "زن ذلیلو نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی! " شیر لبخند تلخی میزنه و میگه: "توی خونه یه شیـــر منتظرمه ! نه یـه گاوی مثـل تــو !!!!"
mr.wolf
هیـــــچوقت کســی رو پــس نــزن کــه ... دوســـتت داره .. مراقــــــبته .... و نگرانــــــــــــتــه ! چـــون یــک روز ... بیــدار میشـــی و میبینــی .. مـــــــــاه رو از دســــت دادی ... وقتــی که داشــتی ســـــــتاره ها رو میشـــمردی ..
mr.wolf
بودن یا نبودن مسئله این نیست , پرسش چشم های توست , که میان بودُ نبودِ من چه می کند ؟!
mr.wolf
هاردی: میخوام ازدواج كنم لورل: با كی؟ هاردی: معلومه دیگه، با یه زن. مگه تو كسیو دیدی كه با یه مرد ازدواج كنه؟ لورل: آره هاردی: كی؟ لورل: خواهرم