m.sky
فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد آب اقيانوس را با آه خود تبخير كرد فكر كرم رفتنت را مي توان از ياد برد هيچ دانستي ؟ دلم را رفتن تو پير كرد..؟
m.sky
و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه خاموش خویش اما، کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم درون سینه پر جوش خویش اما، کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم../
m.sky
فریادی است در سکوتم از دوست داشتن و جاده است در نگاهم از عشق ورزیدن اما نه سکوتم را خواندی و نه نگاهم را .... /
m.sky
میان بود و نبودش تنها یک حرف فاصله است. و من روز و شب جریمه سنگین رفتنت را پرداختم! و جز دل که روزی هزار بار خراش افتاده کسی نفهمید که از باء بودنت تا نون نبودنت فاصله تا بی نهایت بود.../
m.sky
سخن از عشق نباید گفت، «دوستت دارم» یک جمله بی معناست! عشق چیزی نیست که بخواهم آنرا مثل یک بسته اهدایی در جشن تولد، به تو تقدیم کنم اگر عاشق باشم چشمهایم به تو می گویند دستهایم به تو می گویند اگر عاشق باشم می توانی، حتی از نفسهایم احساس کنی عشق محتاج به ظاهر سازی عشق محتاج به زیبایی نیست سخن از عشق نباید گفت سخن از عشق نباید زد ....!
m.sky
. همانطور که به زیبایی تو خیره شده ام ، با خود می اندیشم آیا هرگز فرشته ای را دیده ام که در ارتفاعی چنین پایین پرواز کند ؟ . . .تقدیم به شما/
m.sky
. به میهمانی تو آمدم در خلوت ترین شب دنیا ، آنگاه که برایم آمیزه ای از مهر و محبت بودی آمدم تا با تو بمانم ، تا آخر دنیا ، تا زمانی که شعرها هستند و من وجود دارم . . .
m.sky
. گریه کردم اشک بر داغ دلم مرحم نشد / ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی / از هزاران گل، گلی همچون وفا پیدا نشد . . . .
m.sky
گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست / تا ریشه در آب است، امید ثمری هست آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل / در دامنش آویز که با وی خبری است . . . . . . از خرابی می گذشتم، منزلم آمد به یاد دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد . . .
m.sky
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای / از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟ . . . تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ / جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ فلک دوری به یاران می پذیرد / به خورشیدش بماند داغ این ننگ . . . . . . قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت گفتم که: تو را یار مگر هیچ نگفت؟ گفتا که: چرا، بگفتم آن گفته بگو آهی به لب آورد و دگر هیچ نگفت . . . .
m.sky
یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .