m.sky
مي خواهم برگردم به دوران كودكي؛ آن زمان ها كه:عشق تنها در آغوش مادر خلاصه ميشد، بالاترين نقطه زمين،شانه هاي پدر بود، بدترين دشمنانم خواهر و برادرهايم بودند؛ تنها چيزي كه ميشكست،اسباب بازيهايم بوn../
m.sky
رفتی از این آغوش چه راحت و باز منم تنها و خاموش، چراغم چه بی اعتنا رفتی هن......... نفهمیدم حس من واست یه تفریحه تو كه می دونستی وجود تو ترك درداس تو می ...
m.sky
صدای سکوت فضای غمگین قلبم را پیچیده ، تنهایی آمده و وجودم را با سردی وجودش پریشان کرده. من در اوج بی کسی ام ، کسی نیست اینجا جز تنهایی که همدرد من است.../
m.sky
قبل از اینکه به کسی بگی : ” دوستت دارم …” خوب فکراتو بکن… چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی… که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه .../
m.sky
وقتی که به دنیا آمدی، تو گریه می کردی و اطرافیانت لبخند به لب داشتند آن گونه باش که در پایان زندگی تو تنها کسی باشی که لبخند بر لب داری و اطرافیانت گریه می کنند../
m.sky
بگـذار سرنـوشت هـر راهي را کـه ميخواهـد برود، مـا راهمـان جداست، اين ابـرهـا تـا ميتواننـد ببـارنـد،مـا چتـرمان خداست . .
m.sky
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش./
m.sky
می دود سال هاست سایه ام در پی تو می دود و تو خود به دنبال دیگری می دوی کاش لحظه ای خسته شوی لحظه ای نا امید شوی لحظه ای به ایستی تا سایه ام به تو برسد و پیامم را به تو بدهد./
m.sky
چه زود فراموش شدم آن زمان كه نگاهم از نگاهت دور شد .... چه زود از یاد تو رفتم آنگاه كه دستانم از دستان تو رها شد.... مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود ! با اینكه دلتنگ هستم اما چاره ای جز تحملش ندارم ،خیلی خسته ام ، راهی جز تنها ماندن ندارم !
m.sky
از بزرگی پرسیدم زندگی چند بخش است؟گفت دو بخش:کودکی و پیریپرسیدم؟پس جوانی چی شد.گفت بابی وفایی ساخت.با عاشقی سوخت و با جدایی مرد.وعشق را پایانی نیست../
m.sky
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ، در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت ، خواست “تنهایی” ما را به رخ ما بکشد ، طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت../
m.sky
در زندگی ناله هاکردم کسی یادم نکرد درقفس جان دادم وصیاد ازادم نکرد ضربه د مردم چنان از زندگی سیرم نمود ارزوی مرگ کردم مرگ همیادم نکرد../
m.sky
من که می دانم شبی...عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من... سهل و آسان می رسد من که می دانم که تا... سرگرم بزم ومستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم... وشتابان می رسد من که می دانم به دنیا ... اعتباری نیست نیست بین مرگ و آدمی... قول و قراری نیست