my_moral_suicide
خاموش شو خموش..که در ظلمت٬ اجساد٬رفته رفته به جان آيند... ازین ابرهای سیاه خوشمان آمد..
my_moral_suicide
در اثبات حماقت من همين بس که اون موقع ها مامان برام لالايی ميگفت و من به جای خوابیدن بغض میکردم
my_moral_suicide
عجب ابرای سیاهی انگار شب شده ..
my_moral_suicide
اين روزا خوب نيستم. ميدونم نه وقت هست نه حوصله بهتر ميشم٬بايد بهتر بشم..
my_moral_suicide
زدی،شکستی ،بد تا کردی ، یعنی الان راحتی؟ همه چیز خوبه بدون من ؟
my_moral_suicide
بی قید ترین ته سیگار...روی آسفالت سیاه..هزار ذره قرمز می شد
my_moral_suicide
تو ديگري را دوست مي داری من تو را دوست مي دارم و مرا...ديگري شايد..............
my_moral_suicide
داشت در حين رانندگی تمام احساسات احمقانشو به دختر ساده بغل دستش ابراز میکرد.. نزديک بود زيرم کنه پسره احمق..
my_moral_suicide
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت..
my_moral_suicide
شکلات بخور پسرم ، باشد که جوشهايت،کثافتهای درونت را با مکانيزمی شبيه آتشفشان به بيرون بريزد..
+2
15 سال و 4 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 51 دقيقه قبل
15 سال و 4 ماه و 15 روز و 9 ساعت و 49 دقيقه قبل