nazanin
آهای "آ" با کلاه روزگار پلیدیست... مواظب باش کلاه از سرت بر ندارند....! بترس... حتی از "ب" که سالهاست مثل برادر در کنار توست!!!!
nazanin
اینجا ایران است! سرزمین من جاییکه آزادی فقط نام یک میدان است ! خوشا به حال مسافر کشان میدان آزادی چه آزادانه فریاد می زنند آزادی آزادی ... ! و عابری خسته : آزادی چند؟؟!
nazanin
بر سر مزرعه ی سبز فلک باغبانی به مترسک می گفت : دل تو چوبین است... و ندانست که زخم زبان دل چوب هم می شکند...
nazanin
کلافه شدن یعنی : دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله ی کسی را نداشته باشی که هست !..
nazanin
به سلامتی حرفایی که نمیشه گُفـت ، باید خـورد ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ، نه میشه خورد می مونه ســر دل میشه دل تـــنـــگ میشه بــــــغــــض میشه ســڪـــوت میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چـه مَرگِـتـه
nazanin
یارو نه درس خونده نه شغلی داره نه ماشینی...خلاصه هیچی نداره ازش میپرسی ازدواج کردی؟؟ با اعتماد به نفس میگه هنوز دم به تله ندادم د لامصب تو خودت تله ای!!!!!!!!!!!!!
nazanin
خدایا... این روزها که تموم شه؛میام دست میزنم رو شونت! میگم:جنبه رو داشتی...
nazanin
این سه روز از عمر به چه ترتیب گذشت.... من شدم خلق که مثمر باشم نه چنین زاید و بی جوش و خروش، عمر بر باد و به حسرت خاموش، ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم که این سه روز از عمر به چه ترتیب گذشت: کودکی بی حاصل ،نوجوانی بــــــاطل، وقت پیری غــــافل ،به عبارتی دیگر: کودکی در غفــلت ،نوجوانی شهـــوت در کهولت حسرت
nazanin
مادری به پسرش میگه : وقتی دستشویی داشتی بگو کمپوت دارم . پسر میره مدرسه و وسط زنگ به معلم میگه : آقا اجازه کمپوت داریم معلم میگه : بذار زنگ تفریح با هم میخوریم !
nazanin
چه بسیار نگاه ها ... در جهان سرگردانند که در چشمی جای گیرند و چه بسیار فریادهایی که بر سنگ خاموش بوسه میزنند .