˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
گاهی می خواهم انســــــــــان نباشم ...گوسفندی باشم ، پا روی یونجه هـــــــا بگذارم اما دلــــــــــی را دفن نکنم ...! ...گرگی باشم ، گوسفند هـــــــا را بِدَرم ...اما بدانم ، کــــــــارم از روی ذات است نه از روی هوس ...! ...خفاشی باشم که شبها گـــــــــردش کنم با چشمهـــــــــای کور ، اما خوابی را پرپر نکنم ..! کلاغی باشم که قار قار کنم پرهــــــــایم را رنگ نکنم و دلــــــــی را با دروغ بدست نیاورم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
نه چتري با خود همراه داشتي نه چمداني...عاشقت شدم.از كجا بايد ميدانستم مسافري؟!
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
متولدین امروز (1390/02/31) ... امروز تولد هیچکدام از کاربران نیست.
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
عاشق هم شدي مثل زليخا سمج باش..آنقدر رسوا بازي در بياور كه خدا خودش پا درمياني كند
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
بزرگ ترين الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه مي درخشد.چارلی چاپلین
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
سلاممممممممممممممممممممممممممممممم ... صبح گرم و زيباي اولين روز هفته بخير
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
من رفتمممممممممممممممممم ... باييييييييييييييييييييييييييييييييييي ... آخر هفته خوبي داشته باشين
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام ... لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
هرگاه دفتر محبتت رو ورق زدی,هر گاه زیر پایت خش خش برگها رو حس کردی هر گاه در میان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی زیر لب بگو یادش بخیر
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
دنیا جای خطرناکی برای زندگی است.
نه به خاطر مردمان شرور،
بلکه به خاطر کسانی که آن شرارتها را نگاه می کنند
و کاری در مورد آن انجام نمی دهند
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
ویکتور هوگو نیستم که نامه های زیبا برات بنویسم ... فونتین نیستم که برات شعر بگم ... من منم . خودمم برای اینکه بگم دوست دارم
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید / ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
عشق چيست؟ مادر گفت عشق يعني فرزند. پدر گفت عشق يعني همسر. دخترک گفت عشق يعني عروسک. معلم گفت عشق يعني بچه ها. خسرو گفت عشق يعني شيرين. شيرين گفت عشق يعني خسرو . اما فرهاد هيچ نگفت. فرهاد نگاهش را به آسمان برد؟ باچشماني باراني. ميخواست فرياد بزند اما سکوت کرد!ميخواست شکايت کند اما نکرد. نفسش ديگر بالا نمي آمد؟ سرش را پايين آورد و رفت! هر چند که باران نمي گذاشت جلوي پايش را ببيند! ولي او نايستاد. سکوت کرد و فقط رفت. چون ميدانست او نبايد بماند. و عشق معنا شد
˙·٠•●♥✽ήαzαήίή✽♥●•٠·˙
کاش یادت نرود ، روی آن نقطه پر رنگ بزرگ ، بین بی باوری آدم ها ، یک نفر می خواهد ، با تو تنها باشد ،نکند کنج هیاهو برود از یادت!