نازلی بالدار
بوی دل باختن می دهم !بوی تو
نازلی بالدار
نه به همیشه های گذشته ، نه به گاه و بیگاه این روزها ، نه ، به هیچ چیز و هیچ کس نمی مانی می دانم که نمی مانی ! نازلی
نازلی بالدار
گفتم رفتن همه چیز را تغییر می دهد همه چیز را فراموش می کنم اما تنها من نبودم که از مرز می گذشتم دلتنگی با سگهایش آنجا بود و سایه به سایه به دنبالم می آمد از جنگل گذشت از مرداب گذشت وبعد به شکل موهای بلوندو چشمان ِ آبی در آمد به شکل دهان هایی باز که هیچ نمی فهمیدند... نازلی
نازلی بالدار
هرکس جای من بود ، می بُرید اما من هنوز می دوزم ، چشم امید به راه . . .