همه عمر ما در زمستان گذشت
به یک روز آنهم بهاری نبود
به هر جمع رفتم پشیمان شدم
که جز مردم سوگواری نبود بسا زنده دیدم در این خاکدان
که کاشانهاش جز مزاری نبود
یکی گرد برخاست از این کویر
دریغا که با آن سواری نبود تو گفتی دگر میشود روزگار
دگر شد، ولی روزگاری نبود
مرا مرگ بهتر از این زندگیست
که در جبر آن اختیاری نبود دلت را مکن رنجه از برد و باخت
که این زندگی، جز قماری نبود
دل من تـنها بـود ،
دل من هرزه نـبـود ...
دل من عادت داشـت ، که بمانـد يک جا
به کجا ؟!
معـلـوم است ، به در خانه تو !
دل من عادت داشـت ،
که بمانـد آن جا ، پـشـت يک پرده تـوري
که تو هر روز آن را به کناري بزني ...
دل من ساکن ديوار و دري ،
که تو هر روز از آن مي گـذري .
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغـچه بـود
که تو هر روز به آن مي نگري
راستي ، دل من را ديـدي ...؟!!
یک پیشنهاد امسال ولنتاین جای اینکه پولتونو حروم کادوهای مسخره واسه شریک زندگی آینده مردم کنید واسه مامانتون یه هدیه شیک بگیرید. دستاشم ببوسید بگید : مامان عاشقتم
"بکارت"... واژه ی عجیبیست...!!! که مردان سرزمین من... "نجابت" زنان خود را با آن می سنجند... اما... وقتی که پای هوس های خودشان وسط باشـــد... ... در روابط روشن فکرانه با معشوقه های مدرن و امروزی... "بکارت" فقط و فقط... نشانه ی"عقب ماندگی" یک زن است....!!!
همه عمر ما در زمستان گذشت
13 سال و 7 ماه و 13 روز و 46 دقيقه قبلبه یک روز آنهم بهاری نبود
به هر جمع رفتم پشیمان شدم
که جز مردم سوگواری نبود
بسا زنده دیدم در این خاکدان
که کاشانهاش جز مزاری نبود
یکی گرد برخاست از این کویر
دریغا که با آن سواری نبود
تو گفتی دگر میشود روزگار
دگر شد، ولی روزگاری نبود
مرا مرگ بهتر از این زندگیست
که در جبر آن اختیاری نبود
دلت را مکن رنجه از برد و باخت
که این زندگی، جز قماری نبود
مهدی سهیلی