تو همان اسفندی
ونویدی به بهار
گرچه زخم داری به دل
از غم هجرت یار
در رُخت خندانی
به زبان شعر فروغ
با صداقت در دل
بی ریا نیست دروغ
در خزان لحظه
با دلی بشکسته
در غم واندوهی
می شود دل خسته
بگذار من گویم
حس را من جویم
در ورای دل تو
راهی من پویم
در دلت شوق بهار
برای دیدن یار
در توهست اسفندی
گرچه باشی چو سار